گفتم : خير !
گفت : آيا بزرگان و طبقهء اشراف به او گرويدهاند يا زيردستان و ستمديدگان !
گفتم : [ بيشتر ] زيردستان و درماندگان ، دين او را پذيرفتهاند .
( 1 ) گفت : پيروانش رو به فزونى مىروند يا كم مىشوند ؟
گفتم : هر روز افزونتر مىگردند .
گفت : آيا كسى پس از گرويدن به او ، از دين برگشته و او را نكوهش كرده است ؟
گفتم : خير ، پايدار مىمانند .
گفت : آيا پيش از ادعاى رسالت ، كسى او را دروغگو مىخواند ؟
گفتم : هرگز ! [ و جز راست ، دروغى نگفته است . ]
گفت : محمد با پيروانش به نيرنگ متوسل مىشود و بر خلاف سخنش ، عمل مىكند و قرارداد را ناديده مىگيرد ؟
گفتم : خير ! و اكنون ما با او قرارداد صلح بستهايم و نمىدانيم كه در آينده چه پيش خواهد آمد ؟ ابو سفيان مىگويد : نتوانستم بر خلاف حقيقت و واقعيّت چيزى - به سخنانم - بيفزايم .
هرقل گفت : آيا با او جنگيدهايد ؟
گفتم : بله !
گفت : چگونه ؟
گفتم : جنگ ، شكست و پيروزى است . گاهى او پيروز شده است و زمانى ما غالب گشتهايم . چون دلو آب ، وقتى بالا و پايين مىكند ، گاهى پر بازمىگردد و گاهى خالى .
( 2 ) گفت : محمد به چه فرمان مىدهد و مردم را براى چه فرا مىخواند ؛ [ و اصول و پايهء دعوتش چيست ] ؟
گفتم ، مىگويد : « خداى يكتا را بپرستيد ؛ چيزى را انباز او نگردانيد و عقايد و سخن گذشتگان را ترك كنيد . به خواندن نماز ، اداى زكات مال ، راستى در گفتار ، پاكدامنى و ديدار از خويشاوندان فرمان مىدهد . »
مترجم هرقل به ابو سفيان گفت : به اين دليل از نژاد و تبار محمد سؤال كردم ؛ چون پيامبران
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي ) — صفحة 440
مساهمون: صفي الرحمان مباركفوري
ص٤٤٠