( 1 ) به سوى مكه حركت كرد . وقتى به « ذو الحليفه » « 1 » رسيد به گردن قربانىهايى [ كه با خود داشتند ] نشانه بست و جامهء عمره پوشيد تا مردم بدانند براى جنگ نيامده است . و ديدهورى از خزاعه برگزيد و در پيش فرستاد تا از قريش خبر بياورد . وقتى به نزديكى عسفان « 2 » رسيد ، ديدهور بازگشت و گفت : كعب پسر لوى گروهى از مردم قبايل مختلف به نام « احابيش » را براى جنگ با شما گرد آورده و راه بيت را بسته است . پيامبر با يارانش مشورت كرد كه زنان و كودكانشان را اسير كنند . ابو بكر گفت : خدا و رسول مىدانند ؛ ما براى انجام مراسم عمره آمدهايم نه جنگ ؛ حال اگر كسى راه را بر ما بست با او مىجنگيم . پيامبر فرمود : حركت كنيد .
مسلمانان به راه خود ادامه دادند .
( 2 )
تلاش قريش براى جلوگيرى مسلمانان به بيت الحرام
قريش از آمدن پيامبر با خبر شدند . مجلسى مشورتى تشكيل دادند و مقرر نمودند به هر وسيلهاى كه شده از ورود مسلمانان به مسجد الحرام جلوگيرى به عمل آورند . پس از آن كه پيامبر آن گروههاى گرد آمده از هر قوم و دسته را پشت سر گذاشت ؛ مردى از تبار بنى كعب به او گفت : 200 اسب سوار از قريش به فرماندهى خالد در « كراع الغميم » « 3 » فرود آمده و راه اصلى شما را بستهاند . خالد در صدد بستن راه مكه بر آمد و در برابر مسلمانان ، صفآرايى كرد . وقتى آنان را در حال نماز ظهر ديد كه به ركوع و سجده مىروند ؛ گفت : اگر در اين حال كه از خود بىخبرند ، يورش مىبرديم ، ضربهاى بر پيكرشان وارد مىكرديم . پس تصميم گرفت در نماز عصر بر آنان شبيخون بزند . اما خداوند دستور نماز خوف را فرو فرستاد و فرصت از دست خالد برفت . « 4 »
هامش
( 1 ) - روستايى است در شش مايلى مدينه كه حاجيان آن ديار ، در آنجا احرام مىبندند .
( 2 ) - روستا يا آبى است در دو منزلى مكه .
( 3 ) - درهاى است به فاصلهء 8 مايل در جلوى عسفان .
( 4 ) - چگونگى نماز خوف در كتب فقه ، مسطور است .