خاموش و چيزهايى در آن دفن كردند . ابن اسحاق مىگويد : عمرو پسر حارث پسر مضاض « 1 » جرهمى ، دو غزال [ طلايى ] كعبه « 2 » و حجر الاسود را از جا كند و در چاه زمزم دفن نمود و خود و اطرافيانش به يمن رفتند ؛ اما از دورى مكه و سرزمين آن بسيار غمگين بودند . از اين رو ، عمرو چنين مىسرايد : « [ به دليل عدم حضور ما در مكه ] گويى ما بين حجون و صفا كسى نيست و در مكه ، مردمى پيدا نمىشود كه شبنشينى كنند [ و خوب بگويند و بشنوند ] . بله ! ما شايسته و اهل آنجا بوديم كه گذشت زمانه و خطاى گذشتگان ، ما را نابود كرد . « 3 » »
( 1 ) حضرت اسماعيل ، بيست قرن پيش از ميلاد مسيح و اقامت جرهم در مكه نيز حدود بيست و يك قرن و فرمانرواييشان بيست قرن بوده است . طايفهء خزاعه رسما امور مكه را در دست داشتند و قبايل مضر هم عهدهدار سه كار بودند :
( 2 ) اول : مردم را آماده مىكردند و از عرفه به مزدلفه مىبردند و در يوم النفر ، آنان را از منى به مكه روانه مىكردند . پس از خزاعه ، فرزندان غوث پسر مره از نسل الياس پسر مضر ، سرپرست و اختياردار اين كار شدند كه آنان را « صوفه » مىناميدند . اين چنين بود كه مردم اجازه نداشتند ، روز سوم ( يوم النفر ) پيش از صوفه رمى جمرات به جاى آورند ؛ مگر پس از آن كه يكى از آنها رمى انجام مىداد . پس از پايان رمى ، صوفه راه منى - مكه را مسدود مىكردند و به كسى اجازه نمىدادند پيش از آنان به طرف مكه حركت كند . پس از سپرى شدن دوران صوفه ، فرزندان سعد پسر زيد منات از خاندان تميم ، جانشين آنان شدند .
( 3 ) دوم : حركت كردن و روانه شدن در صبح زود روز عيد قربان از مزدلفه به طرف منى اين بخش هم در اختيار بنى عدوان بود .
( 4 ) سوم : به تأخير انداختن ماههاى حرام [ مثلا : رجب كه ماه حرام است جنگ مىكردند و
هامش
( 1 ) - اين مضاض ، غير از مضاض بزرگ [ و جد مادرى فرزندان اسماعيل ] است كه در داستان اسماعيل ذكر شده .
( 2 ) - مسعودى مىگويد : ايرانيان هدايايى از طلا و جواهر به كعبه تقديم داشته بودند . ساسان پسر بابك دو غزال طلايى ، طلا و جواهر و شيشههاى طلايى را اهدا نموده بود . عمرو [ هنگام ترك مكه ] آنها را در چاه زمزم انداخت . ( مروج الذهب / ج 1 / ص 205 . )
( 3 ) -كان لم يكن بين الحجون الى الصّفا * أنيس و لم يسمر بمكة سامربلى ، نحن كنا اهلها فأبادنا * صروف اللّيالى و الجدود العواثر .