بدين گونه نقشهء يهود در ميان دستههاى مختلف مشركان ، براى جنگ با پيامبر و مسلمانان جامهء عمل به تن كرد .
( 1 ) قريش و كنانه و همپيمانانش از اهل مكه ، به فرماندهى ابو سفيان و با چهار هزار مرد جنگى از جنوب ، بنى سليم از مر الظهران ، قبايل غطفان ، يعنى ، بنى فزاره به فرماندهى عيينه پسر حصن ، بنى مره به فرماندهى حارث پسر عوف ، بنى اشجع به فرماندهى مسعر پسر رخيله ، بنى اسد و گروههاى ديگر از شرق ، همگى براى حمله به مدينه به راه افتادند .
پس از مدتى ، ده هزار نفر مرد جنگجو پيرامون مدينه اردو زدند . لشكر فراوانى كه تعدادش از تمام ساكنان مدينه بسى بيشتر بود .
اگر اين نيرو و اين احزاب مختلف تدارك ديده ، ناگهان وارد اطراف مدينه مىشدند ، چه بسا خطر بزرگى به موجوديّت مسلمانان وارد و اكثريت مدينه را به نابودى مىكشاند . اما رهبر مدينه ، بيدار و فرزانه بود و همواره انگشتش را روى نبض زمان گذاشته و در پى شرايط مناسب و آن چه كه از مسير تاريخ مىجوشيد ، بر مىآمد . هنوز ، نيروى مشرك از جاى خود تكان نخورده بود كه خبر هجوم خطر آفرين آن را به پيامبر دادند .
( 2 ) پيامبر - فورا - جلسهء مشورتى فوق العادهاى تشكيل داد و نقشهء دفاع از استقلال مدينه را مطرح نمود .
پس از گفتگو با يارانش رأى خردمندانهء آن صحابى بزرگوار ، سلمان فارسى « 1 » را - رضى اللّه عنه - به كار بستند . سلمان گفت : اى پيامبر ! هرگاه در سرزمين ايران محاصره مىشديم ؛ اطراف خود را خندق مىكشيديم . هنوز مردم عرب ، به اين نقشهء حكيمانه پى نبرده بودند .
پيامبر ، براى اجراى آن ، شتاب ورزيدند و هر ده نفر را مسئول كندن چهل ذراع خندق نمود .
مسلمانان با تمام توان و گشادهرويى به كندن خندق شروع كردند و پيامبر همه را تشويق مىفرمود و خود نيز كار مىكرد . كتاب بخارى از سهل پسر سعد نقل مىكند كه : ما با پيامبر خاكبردارى مىكرديم و روى دوش ، آن را به دور مىريختيم .
هامش
( 1 ) - روزبه ، مهيار .