گوشش رسيد ، خدمتكارش را بيرون فرستاد و گفت : اگر دستور نوحهسرايى داده شده و قريش براى مردگانشان زارى مىكنند تا من هم براى ابو حكيمهء پسرم به زار گريه كنم ؟ درونم آتش گرفت ، دارد مىسوزد . مرد خدمتكار بازگشت و گفت : صداى گريه زنى است كه براى شتر گمشدهاش دارد مىگريد . اسود ، نتوانست جلوى احساسات خود را بگيرد و اين اشعار را سرود :
« آيا زنى كه شترش گم گشته ، گريه مىكند و كم خوابى سبب شب بيدارىاش شده است ؟
براى شتر جوان گريه نكن ؛ بلكه براى رويداد بدر گريه كن كه خوشبختىها سرآمد .
براى بزرگان و سران بنى هصيص ، مخزوم و طايفهء ابو الوليد گريه كن .
[ اى زن شتر گم گشته ؛ ] اگر گريه مىكنى ، براى عقيل و براى شير شير اوژن ، حارث نوحهسرايى كن .
[ اى زن ! ] مردم را به گريه درآور و آزرده خاطر مباش . بىگمان ابو حكيمه بىمانند بود .
بدان كه پس از اين كشتگان بدر ، مردانى به سرورى و اشتهار مىرسند كه اگر واقعهء بدر نبود به آن مدارج بزرگى نمىرسيدند . » « 1 »
( 1 )
به مدينه مژدهء پيروزى مىرسد
پس از پايان نبرد ، پيامبر - ص - دو نفر را به مدينه فرستاد تا نويد پيروزى را به مردم برسانند . عبد اللّه پسر رواحه را براى قسمت بالاى شهر و زيد پسر حارثه را براى قسمت پايين شهر گسيل داشت .
يهوديان و منافقان [ و كسانى كه هنوز بتپرست بودند ، از اين خبر مسرّتآميز آشفته
هامش
( 1 ) -أ تبكى أن تضلّ لها بعير * و يمنعها من النّوم السّهود ؟فلا تبكى على بكر و لكن * على بدر تقاصرت الجدودعلى بدر سراة بنى هصيص * و مخزوم و رهط أبى الوليدو بكىّ إن بكيت على عقيل * و بكىّ حارثا أسد الاسودو بكّيهم و لا تسمى جميعا * و ما لأبى حكيمة من نديدألا قد ساد بعدهم رجال * و لو لا يوم بدر لم يسودوا