گفتار مترجم
به نام آفريدگار هستىبخش
اى از بر سدره شاهراهت * وى قبّهى عرش تكيهگاهت
اى طاق نهم رواق بالا * بشكسته ز گوشهى كلاهت
هم عقل دويده در ركابت * هم شرع خزيده در پناهت
مه ، طاسك گردن سمندت * شب ، طرهى پرچم سياهت
جبريل ، مقيم آستانت * افلاك ، حريم بارگاهت
چرخ ، ارچه رفيع ، خاك پايت * عقل ارچه بزرگ ، طفل راهت
خوردست خدا ز روى تعظيم * سوگند به روى هم چو ماهت
ايزد كه رقيب جان ، خرد كرد * نام تو رديف نام خود كرد
« 1 »
در شبه جزيرهء عربستان ، حدود پانزده قرن پيش در خانوادهاى والاتبار ، كودكى محمد نام ، هنگامى پا به عرصهء هستى گذاشت كه پدرش فوت كرده بود و در شش و هشت سالگى نيز از مهر و نوازش مادر نازنين و عطوفت پدربزرگش ، عبد المطلب - كه تكيهگاه و دستگير كودكىاش بود - محروم گشت و به سفارش پدربزرگ ، عمويش ابو طالب - على رغم تنگدستى و عائلهمندى - پرستارى وى را به عهده گرفت . در دوران شيرخوارگى در ميان باديهنشينان رشد كرد با برخوردارى از پاكى و پاكيزگى ، طينت سالم ، سلامت روح و جسم ، صداقت و درستى و هوش و استعداد سرشار ، در اوان جوانى در مكه و اطراف به « امين » اشتهار يافت . با عمويش به سفر شام رفت و به سير و گذار و تحقيق در آفاق و انفس پرداخت . بيوهزنى از
هامش
( 1 ) - بند اول از تركيببند معروف جمال الدين ، عبد الرزاق اصفهانى در ستايش پيامبر اكرم .