تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خواص الأشياء ( فارسى ) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨

شراب الورد :

تشنگى بنشاند و تب‌هاى صفرايى را نافع بود ؛ صنعت آن : نيم من ورق گل در پنج من آب پزند ، بخوسانند ، يك شبانه‌روز به آتش آهسته بجوشانند تا به قوام آيد .

شراب گل مكرّر :

طبع را فرود آرد و صفراى رقيق را براند ؛ صنعت آن : ورق گل تازه نيم من در ده من آب بجوشاند و بپالايند و ثفل آن بيندازند و نيم من آب ديگر به آن آب بجوشانند ، چند كرّت ؛ اگر هفت باشد ، بهتر باشد . پس بپالايند و با يك من قند به قوام آورند .

شراب دينار :

طبع را نرم دارد و جگر را قوّت دهد و سدّه بگشايد و مقوّى دل بود و حرارت دفع كند و تب‌ها بشكند و درد گرده و مثانه را سود دهد ؛ صنعت آن : تخم كاسنى و ورق گل سرخ از هريك بيست درم ، فانيد « 1 » شش درم ، بيخ كاسنى چهل درم ، نيلوفر و گاو زبان از هريك ده درم ، تخم كشوث در كتان به بيست و سه درم بجوشانند و بپالايند و با يك من قند به شربت پزند و پنج مثقال ريوند چينى سحق كرده ، در آن حلّ كنند .

شراب زوفا :

سرفهء بلغمى را نافع بود و ضيق النّفس را و سينه و شش از اخلاط غليظ پاك كند ؛ صنعت آن : عنّاب سى دانه ، سپستان پنجاه دانه ، انجير سفيد بيست دانه ، مويز منقّى پنجاه دانه ، بنفشه چهار درم ، گاو زبان پنج درم ، پر سياوشان هفت درم ، تخم خيارين و تخم خطمى از هريك پنج درم ، اصل السّوس خراشيده هفت درم ، زوفاى خشك ده درم ، در بعضى نسخه پنج درم فراسيون مىكنند . داروها پخته و پالوده و با يك من قند به شربت پزند .

شراب تمر هندى :

طبيعت براند و صفرا بشكند و قوّت معده بدهد و دفع حرارت كند ؛ صنعت آن : خرماى هندى نيم من شيره‌اش بگيرند ، با يك من قند بپزند .

شراب صندل :

قوّت دل بدهد و خفقان زايل كند و جگر گرم را نافع بود ؛ صنعت آن : صندل سفيد بسيار خوب بيست مثقال بسايند و در گلاب خوسانند يك شبانه‌روز و روز ديگر شيره‌اش بگيرند و با يك من قند به شربت پزند ، چنان‌چه رسم است .

شراب بنفشه :

سرفه را نافع بود و تب و درد پهلو و درد گرده و شش سود دارد ؛ صنعت آن : سر بنفشهء تازه يك چهار يك اندك جوشى بدهند و فروگيرند و زمانى رها كنند ، پس بپالايند و با يك من قند به شربت پزند ؛ و اگر تازه نباشد ، يك وقيه خشك كنند .

شراب نيلوفر :

سرفه را سود دارد و درد سركه از گرمى باشد دفع كند و درد ذات الجنب و ذات الرّيه منفعت دهد ؛ صنعت آن : گل نيلوفر بغدادى تازه يك چهار يك و اگر تازه نباشد يك
هامش
( 1 ) . س : زانيد .