تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر البلاغة ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
مردمم . 6 - و قال الشريف الرّضى :
جار الزمان فلا جواد يرتجى * للنّائبات و لا صديق يشفق « 1 » و اذا الحليم رمى بسرّ صديقه * عمدا فأولى بالوداد الاحمق
شريف رضى گفته : زمانه ستم كرده است اكنون نه در رويدادها به بخشنده‌اى اميد مىرود و نه به دوست مهرورزى . و زمانى كه بردبار ، راز دوستش را آگاهانه افشاء كند پس كم‌خرد براى دوستى شايسته‌تر است . در اين شعر ، مقصود مرحوم رضى - رحمة اللّه عليه - ابراز تحسر است . 7 - و قال المعرّى :
عرفت سجايا الدّهر ، امّا شروره * فنقد و أمّا خيره فوعود
معرّى گفته : اخلاق روزگار را شناخته‌ام بديهايش نقد است امّا نيكيش وعده‌هاست . در اينجا « معرّى » اين شعر را براى اظهار تحسر گفته است . 8 - و قال :
رايت سكوتى متجرا فلزمته * اذا لم يفد ربحا فلست بخاسر
و او ( معرّى ) گفته : من خاموشى را تجارت يافتم آنگاه به آن پيوستم اين دادوستد اگر سود نبخشد من از زيان رسته‌ام . در اين سخن ، مراد شاعر ، افادهء حكم است . 9 - و قال ايضا :
ارى ولد الفتى عبئا عليه * لقد سعد الذّى أمسى عقيما فإمّا يربيّه عدوّا * و امّا ان يخلّفه يتيما
باز معرّى گفته : من ، فرزند جوانمرد را بارى بر دوش او مىبينم محققا خوشبخت زيست آن‌كه بىفرزند روز را سپرى كرد . آن‌كه فرزند دارد يا او را مىپرورد و دشمنش مىگردد . يا او را يتيم بر جاى مىنهد . در اين شعر ، هدف شاعر ، « تحذير » نسبت به بچه‌دار شدن است . 10 - قال ابن حيّوس مادحا :
بنى صالح أقصدتم من رميتم * و احييتم من أمّ معروفكم قصدا
هامش
( 1 ) . ديوان مرحوم رضى ، ج 2 ، ص 83 .