تدريب ( ب )
ما الّذى اخلّ بفصاحة الكلمات فيما يأتى ؟
آزمون ( ب )
چه چيز فصاحت واژهها را در شعرهاى آينده تباه ساخته است ؟
1 -
لم يلقها الّا بشكّة باسل * يخشى الحوادث خازم مستعددّ « 1 »
برخورد نكرد با آنها مگر با مجموعهاى شجاع . شخص دورانديش و مستعدّ از رويدادها مىترسد . در اين شعر ، « مستعدد » چون ادغام نشده غير فصيح است .
2 -
و اصبح مبيضّ الضّريب كانّه * على سروات البيت قطن مندف « 2 »
و سفيدگونه گشت گويا پنبهء زده شده بر بلنديهاى خانه بود . در اين شعر ، واژهء « مندف » صحيح به كار نرفته است . مىبايست به جاى آن ، كلمه « مندوف » به كار مىرفت .
3 -
فأيقنت أنّى عند ذلك ثائر * غداتئذ أو هالك فى الهوالك « 3 »
پس باور داشتم كه حتما پيش او خونخواه خواهم بود يا به مرگگاهها در آن بامداد تباه مىشوم . در اين شعر ، « هوالك » بر خلاف قياس به كار رفته است .
4 -
و ملمومة سيفيّة ربعيّة * يصيح الحصا فيها صياح اللّقالق « 4 »
و گردانى وابسته به سيف الدّوله و از تبار ربيعه كه ريگها در زير پاى آنان چونان لكلكها فرياد مىكشند . در اين شعر ، واژهء « لقالق » عاميانه و مبتذل است .
5 -
و ألقى بصحراء الغبيط بعاعه * نزول اليمانى ذو العياب المحمّل « 5 »
هامش
( 1 ) . « شكّه » : مجموعه ، گروه . « باسل » : قهرمان و شجاع .
( 2 ) . اين شعر ، از فرزدق است . « ضريب » : مثل و مانند . « سروات البيت » : بلنديهاى خانه . « مندف » : زده شده ، حلّاجى گشته . از سخن عرب گرفته شده كه مىگويند : « ندف القطن » يعنى پنبه را با مندف زد .
( 3 ) . « ثائر » : كسى است كه آرام نمىگيرد تا آنكه به خونخواهى موفّق شود .
( 4 ) . اين شعر از متنبّى است . « ملمومه » : گردان اجتماع كرده . « سيفيّه » : منسوب به سيف الدّوله است . و « ربعيّه » منسوب به « ربيعه » است . « لقالق » جمع لقلقه است و لقلقه ، صداى « لقلاق » ( يكى از پرندگان ) است . يا صدايى است كه در حركت و اضطراب پديد مىآيد .
« لقلق » : لكلك . « لقالق » : لكلكها .
( 5 ) . اين شعر ، از امرؤ القيس است . نگاه كنيد به شرح معلقات زوزنى ، ص 40 .