تقدير ، جريان پيدا مىكند . « 1 »
در اينجا جملهء « نزاولها » بر « ارسوا » عطف نشده است زيرا بين اين دو جمله ، كمال انقطاع وجود دارد و « ارسوا » لفظا و معنا انشاييه است و « نزاولها » لفظا و معنا خبريه است . « 2 »
( ب ) أو بألّا تكون بين الجملتين مناسبة فى المعنى و لا إرتباط ، بل كلّ منهما مستقل بنفسه كقولك : علىّ كاتب - الحمام طائر ، فإنّه لا مناسبة بين كتابة علىّ و طيران الحمام .
يا اينكه بين دو جمله ، مناسبت و ارتباط در معنى نباشد . بدينگونه كه هركدام از دو جمله ، مستقل باشد ، مانند اين سخن تو : « على كاتب ، الحمام طائر » على نويسنده است .
كبوتر پرنده است . در اينجا بين نويسندگى على و پرواز كبوتر ، ارتباطى وجود ندارد .
و كقوله :
إنّما المرء بأصغريه * كلّ امرى رهن بما لديه
و مانند سخن او : شخصيت هرشخصى تنها به دو عضو كوچكتر ( قلب و زبان ) اوست .
هركس در گرو چيزى است كه در نزد خويش دارد . در اينجا « كلّ امرى . . . » بر جملهء « إنّما المرء بأصغريه » عطف نشده است چون بين اين دو جمله ، جامع و مناسبت وجود ندارد .
فالمانع من العطف فى هذا الموضع « أمر ذاتى » لا يمكن دفعه أصلا و هو التباين بين الجملتين و لهذا وجب الفصل و ترك العطف .
لأنّ العطف يكون للرّبط و لا ربط بين جملتين فى شدّة التباعد و كمال الإنقطاع .
بنابراين ، مانع از عطف در اينجا يك چيز ذاتى است كه هيچگاه زدوده نمىشود و آن مانع ، جدايى و ناسازگارى بين دو جمله است به همين جهت فصل و ترك عطف ، واجب مىگردد ، براى اينكه عطف ، براى ربط است و بين دو جملهاى كه در اوج ناسازگارى و دورى از يكديگر است ، ربطى وجود ندارد .
الموضع الثالث : شبه كمال الإتصال و هو كون الجملة الثانية قوّية الإرتباط بالاولى لوقوعها جوابا عن سؤال يفهم من الجملة الأولى فتفصل عنها كما يفصل الجواب عن
هامش
( 1 ) . يعنى كشتى را نگه داريد تا دست به جنگ بزنيم و از مرگ نترسيد . بىترديد براى هركسى سرآمد مكتوب و تقديرى هست . بنابراين ، مانع از عطف در اينجا يك امر ذاتى است كه اصلا دفع نمىشود چون يكى از دو جمله ، خبريه و ديگرى انشاييه است و بين آن دو ، جامع وجود ندارد .
( 2 ) . اين شعر از غياث بن غوث تغلبى ، مشهور به اخطل است .