اين اختصاص ، نسبت به چيز مشخص ديگرى است نه نسبت به هرچه غير از مقصور عليه است . مانند : « ما مسافر إلّا خليل » « 1 » يعنى تنها خليل مسافر است . در اينجا تو مىخواهى سفر را منحصر بر خليل سازى نسبت به محمود ، ( به تعبير ديگر : مىخواهى سفر را از محمود ، نفى كنى و بر خليل اثبات كنى ) و قصد تو اين نيست كه بگويى : هيچكس غير از خليل ، مسافر نيست . چون واقعيت و حقيقت ، بر باطل بودن اين سخن ، گواهى مىدهد « 2 » . قصر اضافى در فارسى مانند اين شعر سعدى :
عبادت بجز خدمت خلق نيست * به تسبيح و سجاده و دلق نيست .
المبحث الثالث فى تقسيم القصر باعتبار طرفيه
ينقسم القصر بإعتبار طرفيه ( المقصور و المقصور عليه ) . سواء كان القصر حقيقيا أم إضافيا إلى نوعين :
( الف ) قصر صفة على موصوف و هو أن تحبس الصّفة على موصوفها و تختصّ به فلا يتّصف بها غيره و قد يتّصف هذا الموصوف بغيرها من الصفات . مثاله من الحقيقى :
لا رازق إلّا اللّه . و مثاله من الإضافى ، نحو : لا زعيم إلّا سعد .
هامش
( 1 ) . مثال متن جواهر البلاغه ، غلط بود من آن را تصحيح كردم .
( 2 ) . هدف از قصر ، جايگزينكردن سخن در ذهن شنونده و بيانكردن آنست . مانند سخن شاعر :و ما المرء إلّا كالهلال و ضونه * يوافى تمام الشّهر ثم يغيب
و ما لامرى طول الخلود و إنّما * يخلّده طول الثناء فيخلدو گاهى هدف از قصر ، مبالغه در معنى است . مانند :و ما المرء إلّا الاصغر ان لسانه * و معقوله و الجسم خلق مصوريعنى ارزش انسان ، تنها به دو عضو كوچكتر اوست . يكى به زبان و ديگرى انديشه . و پيكر او يك تصوير مخلوق است . و مانند : « لا سيف إلّا ذو الفقار و لا فتى إلّا علىّ »
« ذو الفقار » لقب شمشير حضرت على - عليه السّلام - و شمشير عاص بن منبه است . و گاهى اديب ، با قصر ، به قلمروهاى گوناگونى مىگرايد . مثلا براى رغبتى كه به مبالغه دارد ، رو به سوى قصر اضافى مىكند . مانند سخن او :و ما الدّنيا سوى حلم لذيذ * تنبهه تباشير الصباحدنيا به غير از رؤياى لذّتبخش چيزى نيست اين رؤياها در آغاز صبح با بيدارى پايان مىپذيرد . و گاهى گوشه زدن و كنايه ، از اهداف قصر مىشود . مانند سخن خداى برين ،« إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ »( زمر ، 9 ) چون هدف از اين آيهء كريمه ، اين نيست كه شنوندگان ظاهر معناى آن را بدانند ، ليكن مىخواهد به مشركانى كه چونان بىخردان هستند ، گوشه بزند .