من نيامده است « 1 » .
وقتى هم شنيد كه حضرت شيخ جهان نجم الدين كبرى پس از شنيدن موضوع سخنرانى او در جمع امراء لشكرى و كشورى فرموده است : « كاشكى ما نيز از فوائد آن مجلس مستفيد مىشديم » « 2 » .
در مجلس معارفهاى كه دوستان بر پا نموده بودند تا دو مرشد شريعت و طريقت بهم برخورد كنند « 2 » فخر رازى به سعادت ملاقات شيخ جهان نجم الدين كبرى مشرف شد . مىگويد : « من با سلطان محمد خوارزمشاه چون به خدمت حضرت شيخ مشرف مىشديم شوكت و عظمت و سلطنت سلطان مذكور در جنب پادشاهى فقر حضرت شيخ چون ذره در پيش آفتاب مىنمود » « 4 » .
فخر رازى از موضوع ( ديدن نكردن حضرت نجم الدين كبرى از خود ) پرسيد ؟ شيخ نجم الدين كبرى فرمود : من مرد فقيرم و در ديدار و عدم ديدار من تشريف و نقصانى بوجود نمىآيد . فخر رازى گفت : جوابى شاعرانه دادى و از آنجا كه شريعت و طريقت روبرو مىشوند بهتر است حقيقت را راه دهيم تا موضوع خوبتر روشن شود شيخ فرمود : ديدار شما چرا واجب است ؟ فخر رازى گفت : براى اينكه من پيشواى مسلمانانم و از جانبى مرد عالمى مىباشم .
شيخ فرمود : اول العلم معرفة الجبار تو خداى خود را چگونه
هامش
( 1 ) - ينبوع الاسرار فى نصايح الابرار ص 42 .
( 2 ) - شرح حال و زندگى و مناظرات فخر رازى ص 98 .
( 4 ) - روضات الجنان و جنات الجنان ج 2 ص 325 .