يَوْمَ يَأْتِ لا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلَّا بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَ سَعِيدٌ ، فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِي النَّارِ لَهُمْ فِيها زَفِيرٌ وَ شَهِيقٌ . . .
وَ أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِي الْجَنَّةِ .
« 1 »
حاصل مطلب اينكه : اصل مفهوم سعادت و شقاوت در محيط شرع و از نگاه عقلاء ، واحد است ، لكن چون اغراض و اهداف مختلف است : سعادت در محيط شرع به معناى حصول بهشت است و در منظر عقلاء رسيدن به آمال و خواستههايى كه ذكر گرديد .
* مقدمة بفرمائيد چه خصوصياتى در لازم ماهيّت تحقّق دارد ؟
1 - از تصور ملزوم و انتقال به آن ، تصوّر و انتقال به لازم پيدا مىشود .
2 - لازم ماهيّت ارتباطى به وجود ماهيّت ندارد . بلكه براى ماهيّت من حيث هى ، ثابت است .
فى المثل : چهار وجه در عالم وجود تحقّق پيدا بكند يا نكند ، زوجيّت لازمهء آن است و ارتباطى با وجود آن ندارد .
* آيا تصوّر ماهيت انسان من حيث هى ، مستلزم ، تصوّر سعادت و شقاوت اوست ؟
خير ، و لذا اينگونه نيست كه اگر انسانى پا به عرصهء وجود نگذاشت باز هم مسألهء بهشت و دوزخ براى ماهيّت انسان ثابت باشد .
* نتيجهء مطلب چيست ؟
اين است كه : سعادت و شقاوت هيچگونه ارتباطى به ماهيّت انسان ندارد . فى المثل : اگر شما مدتها در ماهيّت انسان من حيث هى ، ليست الّا هى بحث كنى ، حتى براى يك بار هم ذهن شما به سعادت و يا شقاوت كشيده نمىشود .
به عبارت ديگر : مسألهء سعادت و شقاوت و يا به تعبير ديگر حصول به بهشت و ورود به دوزخ عاقبت كار انسانهاى موجود است و نه عاقبت ماهيّت انسان .
به عبارت ديگر : اگر سعادت و شقاوت ، مربوط به ذات و ماهيّت انسان باشد ، مستلزم اين است كه : هزاران هزار انسانى كه موجود نشدهاند ، داراى بهشت و يا دوزخ باشند و حال آنكه اينگونه نيست . بلكه حصول به بهشت و ورود به دوزخ اثر وجودى انسان و در حقيقت نتيجهء افعال و اعمال انسان موجود در عالم است . و لذا در آيهء شريفه آمده است :
( وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى )
« 2 »
هامش
( 1 ) . هود / 108 - 106 .
( 2 ) . نازعات / 41 - 40 .