پس : سؤال از اينكه چرا سعيد ، سعيد قرار داده شده و شقى ، شقى خلق شده است منقطع مىگردد . زيرا : سعيد بنفسه و ذاتا سعيد است و شقى نيز كذلك .
خداى تعالى اين دو را اينطور آفريده است و قلم بدينجا كه رسيد ، سرش بشكست . در اين مقام كلام به جائى رسيد كه چهبسا ، افهام بسيارى از مردم از درك آن ناتوان است و ما از خداى تعالى رشد و هدايت را طلب نموده و به او تمسّك مىكنيم .
* * *
تشريح المسائل
* حاصل اشكال اوّل چيست ؟
1 - اگر ايمان و اطاعت و يا كفر و عصيان به ارادهء تكوينى خداوند باشد ، مستلزم اين است كه :
هيچيك از اين دو در اختيار انسان و مقدور او نباشد .
2 - كسى كه ايمان و يا كفرش به ارادهء تكوينى خداوند ايجاد مىشود ، غير مقدور است و سرنوشتش از پيش تعيين شده است .
پس : تكليف به ايمان و اطاعت و يا امر به ترك محرّمات ، تكليف به غير مقدور و يا ما لا يطاق است . حال :
1 - تكليف ما لا يطاق و يا تكليف به غير مقدور قبيح است .
2 - قبيح از مولاى حكيم صادر نمىشود .
پس : اين تكاليف براى چيست ؟
به عبارت ديگر : اگر كفر و عصيان يا ايمان و اطاعت به اراده حق تعالى باشد ، مستلزم جبر است و لذا بايد ملتزم شويم كه فاعل ، يعنى بنده ، در صدور افعال بىاختيار است .
* حاصل پاسخ جناب آخوند به اشكال فوق چيست ؟
اين است كه : استناد اين افعال به ارادهء حقّ تعالى به دو نحو تصوير مىشود :
1 - اينكه بگوئيم : قبل از تعلّق اراده خداوند به افعال مذكور ، مقدّمات اختياريّه از قبيل : تصور فعل تصديق مفاسد و مصالح آن ، شوق مؤكّد ، عزم و ارادهء فاعل بر انجام فعل و يا افعال محقّق بوده است . و لذا : پس از تحقّق و فراهم بودن اين مقدّمات ، ارادهء حقّ به آنها تعلّق گرفته است .