به عبارت ديگر : اگر هيچ فردى از انسان در خارج وجود نداشته باشد ، و يا اصلا متكلّمى به اين قضيه تفوّه نكند ، باز هم انسان نوع است .
پس : نوع بودن انسان ، صفتى قائم به نفس متكلّم نمىباشد ، تا كلام لفظى متكلّم برآن دلالت كند .
در نتيجه : اين قسم از كلام لفظى صرفا دلالت دارد بر ثبوت نسبت ميان طرفين اسناد در عالم نفس الأمر و نه بر ثبوت صفت قائم به نفس .
به عبارت روشنتر : واضع هيئت جملهء خبريه را براى علمى كه در نفس متكلّم و يا مخبر است وضع ننموده بلكه ، براى دلالت براى ثبوت يك نسبت در عالم واقع و نفس الأمر ، ميان دو طرف وضع نموده است .
* مراد از كلمهء ( نفس الأمر و يا واقع در اين عبارات ) چيست ؟
قيد ثبوت و سلب و ظرف تحقّق نسبت است ، يعنى : ثبوت يك نسبت و يا سلب آن در نفس الأمر است .
* معناى نفس الأمر چيست ؟
1 - گاهى گفته شده مراد عالم امر است .
2 - گاهى گفته شده : نفس الشىء .
علامهء طباطبايى مىفرمايد : الظرف الذى يفرضه العقل لمطلق الثبوت و التّحقّق . « 1 »
* در تبيين فرمايش علامه بفرمائيد قضاياى صادقه به لحاظ موطن ثبوت نسبتشان بر چند دستهاند ؟
بر چهار دستهاند :
1 - قضايائى كه مطابق و مابازاء خارجى داند ، يعنى دلالت دارند بر اينكه محمول در عالم خارج ، براى موضوع ثابت است ، نسبت نيز به تبع موضوع و محمول در خارج محقّق است از جمله :
1 - قضاياى شخصيّهاى كه در محاورات و مكالمات روزمرّه به كار مىروند ، زيد قائم ، محمد يضحك و . . .
يا مفاهيم و معقولات ثانيهء فلسفى كه ظرف ثبوت و تحقّقشان خارج است : عليّت و معلوليّت
هامش
( 1 ) . نهاية الحكمة : ص 15 .