تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
با شما در آن روز محكمتر از بيعت با ابو بكر و عمر نبود ( زيرا آن دو آن همه پيمان كه من از شما گرفتم نگرفته بودند ) پس چرا آن كس كه با من مخالفت كند بيعت با آن دو را نشكست تا آنگاه كه آن دو رفتند ولى اكنون بيعت مرا مىشكنند و پايدارى در بيعت خود نمىكنند ؟ آيا بر شما نيست كه بر من خير انديشى كنيد ؟ آيا دستور من بر شما لازم نيست ؟ آيا نميدانيد كه بيعت من بر حاضر و غايب شما لازم است ( يعنى گرچه امثال معاويه حاضر در مدينه و بيعت با من نبوده‌اند ولى چون مردم مدينه و مهاجر و انصار حاضر بوده‌اند و با من بيعت كرده‌اند اين بيعت بر آنان نيز كه حاضر نبوده‌اند لازم گردد ) پس معاويه و ياران او را چه شده كه در بيعت من طعن زنند ( و آن را نپذيرند ) ؟ و چرا وفادارى در بيعت من نميكنند ؟ با اينكه من از نظر خويشاوندى و نزديكى ( با پيغمبر ( ص ) و پيشى در اسلام و دامادى ( رسول خدا ) سزاوارترم ( بخلافت ) از كسانى كه بر من پيشى گرفتند ، آيا نشنيده‌ايد گفتار رسول خدا ( ص ) را در روز غدير كه در باره ولايت و دوستى من فرمود ؟ پس اى مسلمانان از خدا بترسيد و مردم را بر جنگ با معاويه كوچ دهيد معاويهء پيمان شكن كجرفتار و ياران ستمكارش . اكنون بشنويد از كتاب خدا كه بر پيغمبرش نازل شده آنچه را بر شما ميخوانم تا از آن پند گيريد ، زيرا كه آن به خدا سوگند اندرزى است براى شما ، پس باندرزهاى خداوند سود گيريد ، و خود را از نافرمانى خداوند باز داريد زيرا خداوند شما را بجز خودتان اندرز داده ( و بوسيلهء داستانهاى گذشتگان و ديگران شما را پند داده است ) به پيغمبرش ( ص ) فرموده : « آيا ننگرى بدان گروه از بنى اسرائيل پس از موسى هنگامى كه به پيمبر خود گفتند برانگيز براى ما فرماندهى تا جنگ كنيم در راه خدا ، گفت آيا چنين نيستيد كه اگر جنگ بر شما نوشته شود نكنيد ( و انجام ندهيد ) ؟ گفتند چه شود ما را ( و چرا ) جنگ نكنيم در راه خدا در صورتى كه از خانه‌هاى خود و فرزندانمان بيرون رانده شديم ، أما گاهى كه بر ايشان جنگ نوشته شد جز كمى از ايشان پشت كردند و خدا دانا است بستمگران ، و گفت بديشان پيغمبرشان همانا خدا
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 257 | الشيخ المفيد / سيد هاشم رسولى محلاتى