پدرش - كه حج بجا نياورده - از رسول خدا سؤال كرد كه آيا چنين حجّى نفعى به حال پدرم دارد ؟
پيامبر صلى اللّه عليه و سلم فرمود : « آيا اگر بر گردن پدرت دينى بود و تو آن را ادا مىكردى به حال پدرت نفعى داشت يا نه ؟ زن گفت : آرى . پيامبر فرمود : پس دين خدا سزاوارتر به قضاء است » .
قائلين به قياس گفتهاند كه رسول خدا دين [ قرض ] الهى را به دين انسانها از نظر حكم وجوب قضاء ملحق كرده است و اين ، عين قياس است .
و ( جواب ) اين است كه : معنا ندارد بگوئيم پيامبر صلى اللّه عليه و سلم در حكمش به قضاء حج ، قياس اجرا نموده است ، درحالىكه پيامبر صلى اللّه عليه و سلم خود مشرّعى است كه از طريق وحى احكام را از خدا دريافت مىكند . آيا مگر پيامبر حكم قضاء حج را نمىدانست و احتياج داشت كه با قياس برآن استدلال كند ؟ چه شده است شما ( قياسيين ) را و چگونه حكم مىكنيد ؟ !
تنها معنا و مقصود حديث - بفرض صحت - توجه دادن آن زن است به تطبيق يك قاعدهء عام بر موردى كه او پرسيده است . و اين قاعدهء عام ، وجوب قضاى هر دينى است . زيرا او نمىدانست كه حج از ديونى است كه قضائش از جانب ميّت واجب است و بلكه نسبت به ساير ديون ، اولويت دارد چون « دين اللّه » است .
و بدون شك ، تطبيق عام بر مصاديق معلومش احتياج به تشريع جديدى غير از تشريع خود عام ندارد ، زيرا انطباق عام بر مورد ، قهرى است ، و اين ، از نوع قياس محسوب نمىشود .
و جاى تعجب است كه كسانى مثل حنفيه [ پيروان ابو حنيفه ] مىگويند قضاء حج و قضاء روزه واجب نيست و مىگويند : « دين مردم به قضاء سزاوارتر است و سپس با همين حديث ( خثعميه ) بر حجيّت قياس استدلال مىكنند ؟ !
و ( حديث سوم ) حديث فروختن رطب [ خرماى تازه ] در برابر تمر [ خرماى خشك ] است « 1 » .
پيامبر صلى اللّه عليه و سلم سؤال كرد : آيا رطب وقتى خشك شود ، كمتر مىشود ؟ وقتى جواب شنيد كه : آرى ؛ فرمود : « بنابراين جايز نيست » « 2 » .
و ( جواب ) اين است كه اين حديث - بفرض صحت - شبيه حديث خثعميه است . چون مقصود از اين كلام ، توجه دادن به تطبيق يك قاعدهء عام بر يكى از مصاديق خفيّهاش مىباشد و اصلا ربطى به قياس ندارد .
هامش
( 1 ) - سؤال اين است كه آيا چنين بيعى ، ربوى است يا نه ؟ ( غ ) .
( 2 ) - قياسيين گفتهاند پيامبر در اينجا بيع رطب با تمر را با بيوع ديگر قياس كرده است و حكم آنها را روى اين مورد آورده است ! ( غ )