بر امر ارشادى شوند و به عنوان بيان شرطيّت متعلق آن اوامر براى واجب و توقف واجب برآن مقدمات تلقى شوند . ( مثلا امر به وضو براى نماز ، ارشاد بدين معناست كه وضو ، شرط نماز است ) مانند ساير اوامر ارشادى كه در موارد حكم عقل صادر مىشوند . و قول امام عليه السّلام كه فرمود :
« وقتى زوال خورشيد محقق شد ، طهور و نماز واجب است » بر همين معنا ( امر ارشادى ) حمل مىشود .
و با اين بيان ، به نتيجهء زير دست مىيابيم :
( اصلا وجوب غيرى ، وجودى ندارد و وجوب مولوى منحصر در واجب نفسى است و بنابراين تقسيم واجب به نفسى و غيرى ، نابجاست و لذا بايستى اين بحث از فهرست و شناسنامهء مباحث اصولى حذف گردد ) .
* * *
مسئلهء سوم مسئلهء ضدّ
تحرير محل نزاع
علما در اينكه آيا امر به شىء ، مقتضى نهى از ضد آن است يا نه ؟ اختلاف كرده چند قول دارند و براى توضيح و تحرير محل نزاع ، الفاظى را كه در تحرير محل اين نزاع بر زبان علما جارى مىشود توضيح مىدهيم . اين الفاظ سهتاست :
1 - ( ضدّ ) مراد علما از اين واژه ، مطلق معاند و منافى است و لذا شامل نقيض شىء هم مىشود . يعنى ضد - در نزد علماى اصول - اعم از امر وجودى و امر عدمى است و اين اصطلاح در اين باب ، مخصوص اصوليون است . و الّا ضدّ يك اصطلاح فلسفى است كه مراد از آن - در باب تقابل - خصوص امر وجودى است كه با يك امر وجودى ديگر ، تعاند و منافرت و تباعد تام داشته باشد ( مثل سياهى و سفيدى ) . و لذا اصوليون ضد را به دو قسم تقسيم كردهاند : ( ضد عام ) كه به معناى ترك فعل و نقيض فعل است و ( ضد خاص ) كه به معناى مطلق معاند و وجودى است .