بنگر در اين كتاب كه چون برگ گل است * الفاظ او جام و معانيش چون مل است
تركيب او مفتح و تركيب او غريب * ليكن برنگ و بوى سوادش چو سنبل است
برگ سمن شده است بياضش ز نازكى * تازى و فارسىاش خود دور تسلسل است
و الا مظفر دول و دين كامكار * در وى دقيقهها است كه بهر متقل است
خانى است مزين به انواع قاعده * كرم به نام شاه از آن رو تطالل است
خلد برين تاريخ و مرآت الصحت نام او * كاقدام او بروز و تالى و تنزل است
خورشيد جود و كان كرم بايزيد خان * كاندر مقام حلم چو كوه از تحمل است
نسبت به بارگاه جناب جلال او * امروز بر مواجب جودش توكل است
اى صفدرى كه عدل به عهد تو شد عزيز * بىقدر گشت سيم و ستم با تزلزل است
عرض سخن كه خوبترين جوهر است * در حضرت ملوك براى توسل است
اهل اميد كه ز هرجا همى رسند * اين چرخ برافراشته اندر تفضل است
اى تو عزيز مصر مكارم روا بدار * روى بضاعتم كه سزاى تقبل است
تا خاك راست ثبات و هوا راست انقلاب * تا چرخ را مدارا و زمان تحول است
بر در رجام و كام دل خويش بران * كان ماردار دولت تو بىتخلخل است « 4 »
هامش
( 4 ) - اين قسمت بجاى ترجمه از متن انگليسى ، عينا از كتاب مرآت الصحت ، نسخه خطى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران نقل شده است و اضافه مىشود كه در متن انگليسى اشعار مزبور تماما وجود ندارد . ( مترجم )