برتر و معروفتر از همه اين افراد ، و احتمالا يك طبيب شاعرتر از اول دورهء صفويه سيد احمد اصفهانى متخلص به هاتف است . او در سالهاى آخر دورهء صفويه شهرت و معروفيت پيدا كرد ، اما اين شهرت و معروفيت چنان زياد است كه جا دارد از وى به نام يكى از طبيبان شاعر دورهء صفويه نام ببريم . هاتف در سال 1197 يعنى پنجاه سال پس از درگذشت آخرين پادشاه صفوى وفات يافت . او به همان اندازه كه از نظر شاعرى شهرت دارد ، از نظر پزشكى نيز معروف مىباشد اما هيچ كتاب طبى از وى به دست ما نرسيده است . در بين اشعار متعدد او يكى مخصوصا جلب توجه مىكند زيرا مىبينيم در آن از اين كه پزشك بوده اظهار نارضايتى كرده است .
از شكايات من يكى اين است * كه سپهرم ز واژگون كارى
داده شغل طبابت وزين كار * چاكران مراست بيزراى
پروفسور براون يكى از اشعار هاتف را كه من چند بيتى از آن را در اينجا نقل مىكنم تنها شاهكار شعر تصوف در قرن دوازدهم مىداند .
اى فداى تو هم دل و هم جان * وى نثار رهت همين و همان
دل فداى تو چون توئى دلبر * جان نثار تو چون توئى جانان
دل رهاندن ز دست تو مشكل * جان فشاندن به پاى تو آسان
راه وصل تو راه پرآسيب * درد عشق تو درد بىدرمان
بندگانيم جان و دل بر كف * چشم بر حكم و گوش بر فرمان
مست افتادم و در آن مستى * به زبانى كه شرح آن نتوان
اين سخن مىشنيدم از اعضاء * همه حتى الوريد و الشريان
كه يكى هست هيچ نيست جز او * وحده لا إله الا هو