كند . در كاغذ اضافه شده بود كه چاپارى از طرف نمايندگى شركت در گمبرون رسيده و خبر آورده كه اين شركت دكتر مخصوصى براى شاه در نظر گرفته است و اين خبر خيلى موجب خوشحالى وى شده است زيرا اميدوار است كه به اين ترتيب بتواند از اعليحضرت اجازه مرخصى گرفته و به اروپا مراجعت كند ، ولى من تصور مىكنم با خدمات زيادى كه اين شخص به شاه كرده است و موفقيتهاى زيادى كه در تامين سلامتى او به دست آورده است ، شاه با اين درخواست وى موافقت نكند و او را با خود به كلات ببرد .
سيزدهم مارس « 58 » مترجمى را كه صبح به اردوگاه شاه فرستاده بودم شب هنگام مراجعت كرد و اظهار داشت كه كار تمام نشد زيرا شاه آنچنان عصبانى بود كه هيچكس جرات نمىكرد با او حرف بزند .
اندكى پس از مراجعت مترجم بازن شخصا به ديدن من آمد و گفت كه شاه از طبابت او فوق العاده اظهار رضايت كرده است و قول داده است كه تجويزات وى را در مورد غذا و دوا اجرا كند .
چهاردهم مارس « 59 » امروز صبح يك بار ديگر ژوزف را به اردوگاه شاه فرستادم تا شايد بتواند كار عرض حال و درخواست را كه قول داده بودند مورد رسيدگى قرار خواهند داد تمام كند .
شب هنگام مترجم ژوزف هرمت از اردوگاه مراجعت كرد و بهترين امتيازى را كه تا اين زمان شركت در ايران كسب كرده است لاك و مهر شده با خود آورد .
من شنيدم كه امروز بعد از ظهر باز شاه به غضب نشسته و دستور داده است بيست و دو نفر از ملازمين وى كشته شوند .
بيست و يكم مارس « 60 » در حوالى غروب ميرزاتار ( حكيمباشى ) كه عازم اصفهان است به محل نمايندگى ما آمد و اظهار تمايل كرد تا راه افتادن قافله نزد ما بماند ولى با ديدن وضع ناجور ما ، مخصوصا در مورد مسكن ، كه انتظار داشت بتواند شب را در آن بيتوته كند ، دوباره به اردوگاه برگشت .
در ماه جمادى الثانى همان سال نادر شاه پس از قتل عام و ضبط اموال مردم اصفهان و كرمان ، دست به اقدام عجيبى زد . او كه موقعيت خود را مرهون سربازان افغانى سپاه خود مىدانست ، به سرداران ايرانى اصلا اعتمادى نشان نمىداد و اين امر بر ايرانىها بسيار گران مىآمد . بازن در اين باره مىنويسد :
« . . . او در اردوى خود 4000 سرباز افغانى دارد كه مستقيما زير نظر خود وى
هامش
( 58 ) - اول ربيع الاول 1160
( 59 ) - 2 ربيع الاول 1160
( 60 ) - 9 ربيع الاول 1160