مرتضى هم در كتاب طهارت از صاحب حدائق نقل كرده و هردو تحسين و تصويب قول صاحب ترجمه را فرمودهاند و چنين به نظر مىرسد كه خودم در شرح اصول كافى اين تحقيق را ديدهام .
و در علم رجال وحيد و فريد عصر بوده چه آنكه در « شرح اصول » حال راويان اخبار و احاديث « كافى » تحقيقات دقيقه درج فرموده است .
و در فن رياضى از هندسه و هيئت ماهر بوده چنانكه از شرح او بر « هداية » اثير الدين ابهرى مستفاد مىشود .
بزرگترين فضيلت علمى مرحوم صدر المتألهين تطبيق قواعد حكمت الهى با قواعد عرفان و طريقهء عرفاء است و حال آنكه قبل از او مباينت بين حكمت و ذوق عرفان مشهور بوده .
مقام زهد صاحب ترجمه
بطور كلى بىاعتنا باوضاع دنيويه و شئون ماديه بوده است و به قدر ذرهاى هم در مقام ارضاء خاطر عوام نبوده . در آن عصر كه نوع مصنفين كتب ديباچه مصنفات خود را باسم پادشاه وقت يا يكى از وزراء و رجال مصدّر مىنمودند در مصنفات صدر المتألهين عين و اثرى از اين معنى نمودار نيست . با كثرت كتبى كه نوشته و تأليف نموده در هيچيك اسمى از كسى نبرده است ليكن به اعتقاد حقير با همهء فضائل كه در صاحب ترجمه بوده قدرى ساده طبيعت بوده و عنان قلم را مالك نبوده است چه كه بعضى از مباحث علمى كه هرچند حق دانسته شود نبايست در كتاب كه سند عمومى است ثبت بشود ، زيراكه بطور قطع در مباحث دقيقهء علم الهى و فن اعلى پارهحقائقى است كه فهم و نيل آن در هر عصر مخصوص بيك يا دو نفر است . اذهان ديگران طاقت فهم و تحمل آن را ندارند بلكه مطلبى بر خلاف واقع از كتاب تصور نموده به فهم قاصر خود آن را به مصنف نسبت مىدهند بالاخص اگر با اغراض نفسانيه و امراض روحيه شخص توأم گردد و البته توليد تشنيع و اهانت نسبت به مصنف كتاب خواهد نمود چنانكه صاحب ترجمه خود گرفتار بوده است .