تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
ابوعوانة ، از اعمش ، از حكم ، از مصعب‌بن‌سعد ، از سعد كه گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله به على فرمودند : « آيا راضى نمىشوى كه نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى باشى جز اين كه پس از من پيامبرى نيست ؟ » . سعد افزود : على را ديدم كه شمشير را از فراز تارك مشركان بالا مىبرد ، در حالى كه مىگويد : شب زنده دارم گويى كه يك جنّ هستم . 56 - 40 . ابوالقاسم علىبن ابراهيم علوى ، از اميرمؤيّد معتزّالدوله ابوالمكارم حيدرةبن حسين مفلح ، از حسين بن‌عبداللَّه بن‌محمّدبن اسحاق‌بن ابىكامل ، از خيثمةبن سليمان ، از محمّدبن يونس‌بن موسى سامرى . نيز : ابوحفص عمربن محمّدبن حسن فرغولى ، از ابوعثمان محمّدبن عبيداللَّه محمى ، از سيد ابوالحسين محمّدبن حسين‌بن داوودبن علىبن عيسى علوى ، از ابوالأحرز محمّدبن عمربن جميل ازدى ، از محمّدبن‌يونس قرشى ، از محمّدبن حسن‌بن مُعلّىبن زياد قُردوسى . و ابوالقاسم شحّامى ، از ابوسعد احمدبن ابراهيم مقرىء ( به املاء ) از ابومنصور ازدى در هرات از ابوعلى رفاء ، از محمّدبن يونس‌بن موسى ، از محمّدبن حسن‌بن معلّى قردوسى ، از ابوعوانة ، از اعمش ، از حكم ، از مصعب‌بن‌سعد ، از پدرش سعد كه گفت : معاويه به من گفت : آيا على را دوست مىدارى ؟ گفتم : چگونه او را دوست ندارم در حالى كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مىفرمودند : « تو نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى هستى غير از اين كه پس از من پيامبرى نيست » . او را ديدم كه روز بدر مىجنگيد ، پس شروع كرد ( به عبارت ابوحفص : در حالى كه رجز مىخواند و مىگفت ) :
شب زنده دارم گويى كه يك جن هستم * براى چنين كارهايى مادرم مرا زاده است
پس از آن بازنگشت تا اين كه شمشيرش را خون‌آلود كرد . عايشه دختر سعد نيز آن را از پدرش روايت كرد . 57 - 40 . ابوعلىبن‌سبط ، از ابومحمّد جوهرى .