چند تن از منافقان دربارهى على طعنه زدند و گفتند : تنها به جهت گرانبارى او را به جا گذاشت . او سلاحش را برداشت و به جرف نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت : اى رسول خدا ، پيش از اين هرگز در جنگى از شما جا نماندم ، و منافقان گمان بردهاند كه شما از جهت گرانبارى مرا به جا گذاشتهايد . فرمود : « دروغ گفتند ، و ليكن تو را براى سرپرستى آنان كه باقى مىمانند جا گذاشتم . پس بازگرد و جانشين من در خانوادهام باش . آيا راضى نمىشوى كه نسبت به من در مقام هارون نسبت به موسى باشى ، جز اين كه پس از من پيامبرى نيست » . ابناسحاق آن را نقل كرد . و حافظ ذهبى مضمون آن را در معجم خود آورده است . « 1 »
22 - روايت مطيرى
سيوطى در بارهى روايت ابوبكر محمّدبنجعفر مطيرى چنين گويد : « على نسبت به من در مقام هارون نسبت به موسى است ، جز اين كه پس از من پيامبرى نيست » .
ابوبكر مطيرى ، در رسالهاش ، از ابوسعيد چنين آورده است . « 2 »
23 - روايت ابوليث سمرقندى
ابوليث نصربنمحمّد سمرقندى حنفى حديث را در كتابش « المجالس » روايت كرده است . پس از اين متن گفتهاش خواهد آمد .
24 - روايت حسنبنبدر
متقى در « كنزالعمال » روايت حسنبنبدر را چنين آورده است :
از ابنعبّاس از عمربنخطّاب كه گفت : از نام بردن علىبنابيطالب باز ايستيد ، من شنيدم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : در على سه صفت نيكو است ، كه اگر يكى از آنها را داشتم ، برايم دوستداشتنىتر بود از آنچه خورشيد بر آن مىتابد : من و ابوبكر و
هامش
( 1 ) . الرياض النضرة : 3 / 112 .
( 2 ) . الجامع الصغير : 2 / 177 رقم 5597 .