87 - روايت زينى دحلان
احمدبنزينى دحلان حديث را در سيرهاش چنين روايت كرده است :
پيامبر صلى الله عليه و آله ، علىبنابىطالب رضىاللَّهعنه را جانشين خود بر مدينه نمود و بر بستگان و خانوادهاش نيز بهجاى خويش گمارد . منافقان فتنه انگيختند و گفتند : او را بهجاى خود نگذاشت جز از گرانبارى و سبك شمردن . على رضىاللَّهعنه سلاحش را برگرفت و نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله - كه در جرف فرود آمده بود رفت و گفت : اى پيامبر خدا منافقان گمان بردهاند كه مرا بهجاى خود گذاشتى فقط از آنرو كه مرا گرانبار دانستى و سبك شمردى . فرمود : « دروغ گفتند ، من تو را بهجاى خود گماردم براى هرچه پشت سرم رها كردم . پس بازگرد به ميان خانوادهام و خانوادهات ، آيا راضى نمىشوى اى على كه نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى باشى ، جز اين كه پس از من پيامبرى نيست ؟ » على به مدينه بازگشت . و در روايتى است كه على رضىاللَّهعنه گفت :
راضى شدم ، سپس راضى شدم ، سپس راضى شدم . « 1 »
88 - روايت شبلنجى
شبلنجى آن را روايت كرده است و چنين گويد :
على ، همهى جنگها را حضور داشت و فقط در تبوك باقى ماند ، كه رسول خدا صلى الله عليه و آله او را جانشين خود در خانوادهاش كرد . گفت : اى رسول خدا ! مرا ميان زنان و كودكان بهجاى خود مىگذارى ؟ فرمود : « آيا راضى نمىشوى كه نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى باشى ، غير از اين كه پس از من پيامبرى نيست . » هر دو شيخ ( بخارى و مسلم ) آن را نقل كردند . « 2 »
هامش
( 1 ) . السيرة النبويه ، ابندحلان : 2 / 126 .
( 2 ) . نور الأبصار : 86 .