71 - روايت ديار بكرى
1 - 71 . قاضى حسينبنمحمّد ديار بكرى حديث را در تاريخش چنين روايت كرده است : رسول خدا صلى الله عليه و آله علىبنابىطالب را بهجاى خود بر خانوادهاش گمارد و فرمانش داد كه ميان آنان بماند . منافقان فتنه انگيختند و گفتند : او را بهجاى خود نگذاشت جزازجهت گرانبارى و سبك شمردنِ او . هنگامىكه چنينگفتند ، علىاسلحهاش را برگرفت و از شهر خارج شد تا نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله - كه در جرف فرود آمده بود رسيد و گفت : اى پيامبر خدا منافقان گمان بردند كه مرا بهجاى خود گماردى ، تنها از جهت گرانبار بودن و سبك شمردن من . فرمود : « دروغ گفتند ، من تو را بهجاى خود نهادم براى آنچه پشت سرم گذاشتم ، بازگرد و جانشين من باش در خانوادهام و خانوادهات ، آيا راضى نمىشوى اى على كه نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى باشى جز اين كه پس از من پيامبرى نيست ؟ » . على به مدينه بازگشت و رسول خدا صلى الله عليه و آله سفر خود را ادامه داد . در كتابهاى « الاكتفاء » و « شرح المواقف » چنين آمده است .
و استاد ابواسحاق فيروزآبادى در عقايدش گويد : يعنى هنگامى كه موسى به ميقات پرورگارش رفت ، هارون را بهجاى خود در ميان قومش گمارد . « 1 » 2 - 71 . ديار بكرى گويد : [ على ] تمام جنگها را حضور داشت و تنها در تبوك بجا ماند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله او را بهجاى خود در خانوادهاش گمارد ، على گفت : اى رسول خدا ، آيا مرا در ميان زنان و كودكان بهجاى خود مىگذارى ؟ فرمود : « آيا راضى نمىشوى كه نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى باشى ، غير از اينكه پس از من پيامبرى نيست ؟ » . در دو صحيح ( بخارى و مسلم ) آن را نقل كردند و در كتاب « الصفوة » نيز آمده است . « 2 »
72 - روايت ابنحجر مكّى
روايت ابنحجر مكّى ، به زودى متن آن از « الصواعق » خواهد آمد .
هامش
( 1 ) . تاريخ الخميس : 2 / 25 .
( 2 ) . تاريخ الخميس : 2 / 25 .