و عينى همينگونه در شرح حديث به نقل از « عمدةالقارى » آورده است . « 1 » چهارم : اين ادّعا كه گويد ، حديث خوخه ( دريچه ) اشارهاى است به كليّت خانهى نبوت با چشمپوشى از باطل بودن حديث گمان برده شده - بسيار بيهوده است ، پس اين اشارهى مذكور كجاست ؟ و دريچهى خانهى ابوبكر به خانهى نبوّت كجاست ؟
پنجم : لفظى كه براى حديث بستن درها آورده ، لفظ مهملى است و سياقش نابسامان است و نمىدانيم از كجا آن را نقل كرده است . . . و اين لفظ را براى چه جايگزين جملهى شريفهى « سدّوا هذه الابواب الا باب علىّ » كرده است كه دلالت اين بسيار واضح و صريح است و از بزرگان پيشوايان چون احمد ، نسائى ، حاكم ، ضياء مقدسى و غيرشان نقل شده است . . . ! !
و ششم : اضافه « الباب » به « على » چگونه اضافهى بيانيّه مىشود ؟ در حالى كه شرط اضافهى بيانيه اين است كه مضاف از جنس مضافاليه باشد مانند انگشتر نقره ( خاتم فضة ) . . . و نيز : در اضافهى بيانيه جايز است ظاهر كردن « از » ( من ) و گفته مىشود « انگشترى از نقره » ( خاتم من فضةٍ ) و اينجا « درى از على » ( باب من على ) صحيح نيست .
و هفتم : امر بر اورنگآبادى مشتبه شده و خيال كرده است كه ميان حديث مدينة العلم و حديث سدّوا الابواب اتّحاد و يگانگى است از اين رو كه در هر دو حديث لفظ « الباب » وجود دارد . ليكن « الباب » در اولى معنوى است و در حديث دوم ظاهرى است ، همانگونه كه بر خردمندان پوشيده نمىماند .
نگاهى به حديث حذيفه در اينكه عمر باب بود
هامش
( 1 ) . عمدة القارى 4 / 242 .