استدركته عائشة على الصحابة » از زركشى ، و « عينالإصابة فى إستدراك عائشة على الصحابة » از سيوطى . . .
ادّعاى نزديكبودن آنچه در برترى معاذ و ابىّ وارد شده ، به حديث مدينه
همين اشكالات در مورد معارضه فضيلتهاى معاذبنجبل و ابىّبنكعب با حديث أنا مدينة العلم و على بابها مطرح است . پس اگر در اين باب چيزى درباره آندو وارد شده و سندش اثبات گشته باشد ، حديثى است كه تنها اهل سنّت آن را نقل كردهاند و قطعاً از اخبار آحاد است و آنچه چنين است ، در برابر حديث مدينة العلم كه متواتر و مورد اتّفاق همگان و دلالتكننده بر عصمت و اعلميت مطلقه با دليلها و وجههاى محكم و فراوان مىباشد ، مقاومت نمىتواند .
با توجّه به آنچه آورديم نادرستى سخن اخيرش ظاهر شد كه مىگويد اصحاب مذكور بشارت دهندگان به دانش مىباشند و كسانى هستند كه دستور به فراگيرى دانش از آنان وارد شده است . زيرا كه بشارتدهى آنان به دانش اثبات نشده است ؛ چه رسد به فرمان به فراگيرى از آنان ، و هر كس چنين ادّعا كند اثبات هم بر اوست و اگر پذيرفته شود كه ابنمسعود و ابىّ به دانش نويد داده شدهاند ، دستور به فراگيرى از آنان كجاست ؟ و اگر هم پذيرفته شود ، به ميمنت شاگردى نزد امام عليه السلام است و اين منافاتى با اثبات اعلميت ايشان ندارد .
درنگى همراه با سرزنش
همچنين اگر امر چنان باشد كه دهلوى آورده است ، پس چرا عمر ، ابنمسعود را از انتشار دانشاش نهى و از فراگيرى امّت از او جلوگيرى كرد ؟ ! . . . و دهلوى خود آورده است : « از محمّدبنسيرين نقل شده كه گفت : عمر به ابنمسعود گفت : مرا خبر دادهاند كه فتوا مىدهى در حالى كه امير نيستى ، همه چيز را به من