بسيار زياد است ، و كتاب « تشييد المطاعن » شامل گوشههايى از آنهاست ، كه مختصرى از آن قضايا كتابمان خواهد آمد . منتظر باشيد .
6 - درباره اين گفته او كه : « فمن أراد العلم . . . مقتضى اعلميّت نيست . »
امّا گفتهى ابنحجر : « روايت : « فمن أراد العلم فليأت الباب » ، اقتضاى اعلميت ندارد ، چون چه بسا ممكن است نزد غير اعلم بروند از آن جهت كه داراى توضيح و بيان و فراغت بيشترى براى مردم است ، بر خلاف آنكه داناتر است . » اين سخن از مكابرههاى شگفتانگيز است و ما از چند وجه آن را توضيح مىدهيم :
فرمودهاش :
« أنا مدينة العلم و على بابها »
به تنهايى اقتضاى اعلميت دارد
اوّل اين كه : مجرّد اين فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم : « أنا مدينة العلم و على بابها » خود اقتضاى اعلميت دارد و به وجههايى متعدد و استوار دلالت بر آن دارد كه پيشتر آورده شد ، و بسيارى از بزرگان دانشمندان اهل سنّت به آن اعتراف كردهاند ، كه در آنجا دانستيد ، بلكه دانستيد كه ابنحجر خود از اعترافكنندگان به آن در « المنح المكية » و « تطهير الجنان » است ، لذا از اين پس مناقشه در دلالت جملهى « فمن أراد العلم . . . » بر اعلميت موردى ندارد .
آيا ارجاع به غير اعلم جايز است ؟
دوم اين كه : فرمودهاش صلى الله عليه و آله و سلم : « فمن أراد العلم فليأت الباب » مقتضى اعلميت امام عليه السلام است ، و الّا لازمهاش ارجاع مردم به غير اعلم با وجود اعلم مىباشد ؛ كه اين شرعاً و عقلًا صحيح نيست . . . و مخالف سيرهى خردمندان و دانشمندان است . . .
و نيز : اين با خيرخواهى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم براى امّتش منافات دارد ، در حالى كه ايشان ناصحترين آفريدهها براى امّت است . . .
و نيز : اين ستمى است نسبت به اعلم . . .