2 - سمعانى در « الأنساب » : الطبرى .
3 - ياقوت در « معجمالأدباء » 6 / 423 .
4 - نووى در « تهذيب الأسماء و اللغات » 1 / 78 .
5 - ذهبى در « تذكرة الحفّاظ » 2 / 710 و در « العبر »
6 - ابنوردى در « تتمة المختصر : حوادث 307 »
7 - يافعى در « مرآة الجنان » 2 / 261
8 - سبكى در « طبقات الشّافعيّة » 2 / 135
9 - ابنالشحنة در « روضة المناظر » : حوادث 310
10 - اسدى در « طبقات الشّافعية » - خطّى
11 - سيوطى در « طبقات الحفّاظ / 307
12 - داووى در « طبقات المفسّرين » 2 / 106
همچنين شرح حال او را در جلد « حديث ولايت » به تفصيل آوردهايم .
فشردهى گفتهى ابنخلّكان نيز از اين قرار است : « در فنون بسيارى مانند تفسير ، حديث ، فقه ، تاريخ و غير آنها پيشوا بود . او داراى نوشتههاى ظريفى در رشتههاى مختلفى است كه نمايانگر گسترهى دانش و فزونى فضلش مىباشد . او از پيشوايان مجتهد بود و از كسى تقليد نكرد . ابوالفرج معافى بنزكرياى نهروانى معروف به « ابنطرار » بر مذهب او بود كه بعد از اين ذكرش خواهد آمد ؛ انشاء اللَّه تعالى .
او در نقل ، ثقه بود و تاريخش صحيحترين و ثابتترين تاريخهاست . شيخ ابواسحاق شيرازى در « طبقات الفقهاء » او رادر زمرهى مجتهدين ياد كرده است . . . . » « 1 » ابوالفداء ايّوبى دربارهى او گويد : « او حافظ كتاب خدا و دانا به قرائتها و بينا به معنىها و از مجتهدين بود و از كسى تقليد نكرد ، او فقيهى دانا و آگاه به گفتههاى اصحاب و تابعان و گروه بعدى بود . . . هنگامى كه مُرد ، عامه نسبت به او تعصّب ورزيده او را به رافضى بودن متّهم كردند ، علّتش جز اين نبود كه او كتابى در اختلاف فقيهان نوشت و احمدبنحنبل را در آن ذكر نكرد ؛ در اينباره به او خبر دادند ، گفت :
احمدبنحنبل فقيه نبود و فقط محدّث بود . اين سخن بر حنبلىها بسيار گران آمد ؛ در حالى كه تعداد بىشمارى از آنان در بغداد بودند ، پس هر آنچه كه خواستند به
هامش
( 1 ) . وفيات الأعيان 4 / 191 .