نسبت به او گمانها برد . . .
واقدى گويد : « ابوعبيده از راست و چپ بر حمص حمله مىبرد و انتظار پايان سال را مىكشيد تا ببيند پس از آن چه كند . رسيدن گزارش كار ابوعبيده به عمر به تأخير افتاد و نامه و فتحى از او نديد ، اين كارش را انكار كرد و نسبت به او گمانها برد و فكر كرد كه ترس و بازايستادن از جهاد او را فرا گرفته است ، پس برايش نوشت :
« بسم اللَّه الرّحمانالرّحيم به ابوعبيدةبنجراح سلام عليكم . ستايش مىكنم خداوندى را كه پروردگارى جز او نيست . و بر پيامبرش درود مىفرستم و فرمانت مىدهم به تقواى از خداوند و برحذرت مىدارم از معصيت او ، و تو را نهى مىكنم از آنانى باشى كه خداوند در كتابش دربارهشان فرموده است : « قل إن كان آباؤكُم و أبنائكم و إخوانكم و أزواجكم و عشيرتكم » « 1 » تا آخر آيه . و خداوند درود فرستاد بر خاتم پيامبران . » و نامه را برايش فرستاد .
هنگامى كه آن را بر مسلمانان خواند ، دانستند كه آنان را بر جهاد برمىانگيزاند ابوعبيده از مصالحه با مردم قنّسرين پشيمان شد . و كسى از مسلمانان نماند جز اين كه براى نامهى عمر گريست . »
7 - اعتراف ابوعبيده به مخالفتش با پيامبر و نگرانيش از ملاقات با ايشان
ابوعبيده از كاهش دادن اسبان و خدمتكاران خود با فرمان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مخالفت كرد و خانهاش را مملو از بندهها و يك اصطبل اسب كرد تا جايى كه مىگريست و مىگفت : چگونه رسولخدا را ملاقات كنم . . . ؟ !
احمد گويد : « حديث كرد ما را ابوالمغيرة ، از صفوانبنعمرو ، از ابوحسبه مسلمبنأكيس خدمتكار عبداللَّهبنعامر از ابوعبيدةبنجرّاح كه گفت : يك نفر بر او وارد شد و ديد كه مىگريد .
گفت : اى ابوعبيده چه چيز تو را مىگرياند ؟
هامش
( 1 ) . توبه / 24 .