پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در اينباره با ابوبكر مشورت فرمود و او گفت : اى رسولخدا راست گفتند .
به عمر گفت : تو چه مىگويى ؟ گفت : گفته ابوبكر را .
پس رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : اى گروه قريش ! خداوند به زودى مردى از ميان شما بر شما مىفرستد كه قلبش را براى ايمان آزموده و گردنهاى شما را در راه دين مىزند .
پس ابوبكر گفت : آيا او من هستم اى رسولخدا ؟
فرمود : نه .
عمر گفت : آيا او من هستم اى رسولخدا ؟
فرمود : نه . و ليكن آن وصلهزننده بر نعلين ، در مسجد است در حالىكه حضرتش نعلين خود را به على داده بود كه آن را وصله زند . سپس گفت : امّا من شنيدم كه مىگفت : بر من دروغ نبنديد كه هر كس بر من دروغ بندد وارد آتش شود .
اين حديثى صحيح با شرط مسلم است ، ولى شيخين آن را نقل نكردهاند . » « 1 » و نگاه كنيد به « مسند احمد » و « الخصائص » و « كنزالعمال » و كتابهاى ديگر .
و شاه ولىاللَّه دهلوى در « إزالة الخفاء » آن را از بزرگوارىهاى اميرالمؤمنين عليه السلام به شمار آورده و بر دلالت آن بر خلافت ايشان تصريح كرده است .
گويم :
و از آنجا كه اين جريان دلالت دارد بر همسويى شيخين با كفّار و پشتيبانى از آنان و تصديق سخنانشان ، گروهى از محدّثان اهل سنّت تحريف آن را با اسقاط سخنان آن دو به طور مستقيم در نقل ، ترجيح دادهاند . پس در « صحيح ترمذى » با اين لفظ آمده است : « ما را حديث كرد سفيانبنوكيع ، از أُبى ، از شريك ، از منصور ، از ربعىبنخراش كه گفت : حديث كرد ما را علىّبنابىطالب در « رحبه » و گفت : روز جنگ حديبيه گروهى از مشركين نزد ما آمدند ، در ميانشان سهيلبنعمرو و مردمى
هامش
( 1 ) . المستدرك 3 / 123 .