من از او دور شدم .
گفت : اى عبدالرّحمان !
از او كناره گرفتم .
پس گفت : اى غنثر تو را سوگند مىدهم اگر صدايم را مىشنوى ، بيايى .
آمدم و گفتم : به خدا سوگند من گناهى ندارم ، اينان ميهمانان تو هستند ؛ از آنان بپرس . غذايشان را آوردم ، از خوردن خوددارى كردند تا تو بيايى . پس ابوبكر گفت : شما را چه مىشود كه پذيرايى ما را نمىپذيريد ؟ به خداوند سوگند كه امشب غذا نمىخورم .
گفتند : سوگند به خداوند كه تا تو نخورى ما آن را نمىخوريم .
آنگاه گفت : هرگز شرّى مانند امشب نديدم . واى بر شما ، شما را چه مىشود كه پذيرايى ما را نمىپذيريد !
سپس گفت : كلام نخست من كه بر نخوردن غذا قسم خوردم از شيطان بود ، بشتابيد به غذايتان .
گفت : پس غذا را آوردند و « بسم اللَّه » گفت ، او خورد و آنان خوردند . صبح كه شد نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم رفت و گفت : اى رسولخدا ، نيكى كردند و سوگند دروغ خوردم .
گفت : پس او را خبر دادند گفت : بلكه تو نيكوترين و بهترين آنان هستى .
گفت : كفّارهاى شامل من نشد . » « 1 » گويم : اين حديث از جهاتى دلالت بر سختگيرى و خشم دارد .
اول : گفتهى عبدالرّحمان : او مردى آهنين است و شما اگر نخوريد ترسم كه اذيّتى از او به من برسد . پس اين گواهى مىدهد كه آنچه روايت كردهاند كه او رحيمترين امّت به امّت است . . . دروغى ساختگى است .
و دوم : دورى جستن عبدالرّحمان از او .
و سوم : خواندن عبدالرّحمان به : « اى غنثر » كه دشنامى است يعنى : « اى فرو مايه » يا معنى زشتى همانند آن . و بخارى در باب « قول الضيف » آن داستان را نقل
هامش
( 1 ) . صحيح مسلم 6 / 131 .