اسحاق است . »
و در كتابش « الاطعمة » بعد از حديثى گويد : اسحاقبننجيح دروغگوست و حديث مىسازد .
پس مايهى شگفتى است كه در اين مقام حديث اين دجّال بسيار دروغگو را به عنوان تأييد حديث ساخته شده در فضل عمر مىآورد ؟ !
افزون بر اين همه : در اسناد حديث أبوهريره ، « عطاء خراسانى » هست كه بخارى و عقيلى او را در ضعيفها آوردهاند كه بر سعيدبنمسيب دروغ مىبست . و ابنحبّان گفت : حافظهى بدى داشت و اشتباه مىكرد و خود نمىفهميد . پس احتجاج به او باطل شد . اين مطلب در شرح حال او در « ميزان الإعتدال 3 / 74 » و « تهذيبالتّهذيب 7 / 212 » آمده است .
و همچنين نقل عطّار از ابوهريره هم مرسل است . ابنحجر گويد : « از صحابه مرسلًا روايت شده است ، مانند ابنعبّاس و عدىبنعدى كندى ، و مغيرةبنشعبة و ابوهريره و ابوالدرداء و انس و كعببنعجرة و معاذبنجبل و ديگران . »
گويد : « طبرانى گفت : جز از انس از هيچ يك از صحابه شنيده نشد . » « 1 » و اگر اين حديث مرسل باشد و واسطه شناخته نشود ، اين حديث را از اين جهت نيز اعتبارى نيست .
و خلاصه اينكه : اين حديث بسيار سست است و از اين رو مناوى گويد : « و امّا خبر ديلمى از ابوهريره : اگر برانگيخته نمىشدم ، عمر برانگيخته مىشد ؛ پس منكر است . » « 2 » و امّا حديث ابوبكر كه سيوطى آن را مؤيّدى براى حديث ساختگى قرار داده ، مدارش بر « راشدبنسعد » است كه پيش از اين او را شناختيد .
پس آشكار شد : باطلبودن حديث ديلمى از هر دو طريق و سقوط آن از درجهى اعتبار . و از اين رو بدخشانى در « تحفةالمحبّين » آن را آورده است از
هامش
( 1 ) . تهذيبالتّهذيب 7 / 212 .
( 2 ) . فيضالقدير 5 / 325 .