است ، گويد . . .
و روايت محمّدبن عبدالرّحيم را حاكم در « المستدرك على الصحيحين » نقل كرده ، گويد . . .
و روايت حسنبنعلى و محمّدبن صائغ را طبرانى در « المعجم الكبير » نقل كرده ، گويد . . .
و روايت اسحاقبن حسن حربى را خطيب بغدادى نقل كرده . . . گويد . . .
و روايت قاسمبن عبدالرّحمان أنبارى را نيز خطيب بغدادى نقل كرده ، گويد . . .
و روايت حسينبن فهم را حاكم در « المستدرك » نقل كرده ، گويد . . .
يحيىبن معين و حاكم و ابومحمّد سمرقندى دربارهى اين حديث چنين حكم كردهاند كه به مفرد بودنش شرط صحيح را داراست . و بيانش از نُه طريق است . . .
سپس تا پايان كتاب آن طريقها را آورده است و در پايان سخن كسانى را كه در صحت و درستى حديث مناقشه مىكنند ، رد كرده است . . .
از آغاز تا پايانش به آن مراجعه كنيد ، از بهترين كتابهايى است كه در اين زمينه نوشته شده است . . .
شرح حالش
امّا اطّلاعات اندكى از احوال نويسندهى آن وجود دارد ، شايد از آنجهت كه در كشورهاى مغرب عربى بوده است . كحّالة گويد :
« أبوالفيض ، احمدبن محمّدبن صديق حسينىِ مغربى ، محدّث ، حافظ ، از مردم مغرب دور ، متوفّاى سال 1380 مىباشد . » « 1 »
هامش
( 1 ) معجم المولفين 13 / 368