7 - حذيفةبنيمان
حديثش را بلخى از ابنمغازلى روايت كرده است .
8 - عبداللَّهبنعمر
گروهى حديث او را روايت كردهاند ، از جمله :
ابوالقاسم طبرانى / ابوعبداللَّهحاكم / ابنحجر مكّى / عيدروس يمنى / ميرزامحمّد بدخشانى / شيخ محمّد صبّان / مولوى محمّد مبين لكنهوى / مولوى ثناءاللَّه پانى پتى / مولوى ولىّاللَّه لكنهوى / شيخ سليمان بلخى
9 - انسبنمالك
حديث او را سيّد على همدانى و شيخ سليمان بلخى روايت كردهاند .
10 - عمروبنعاص
حديث او را ابوالمؤيّد أخطب خوارزم روايت كرده است .
واصحابى ديگر غير اينان ، آن را نقل كردهاند . همانگونه كه بر خردمندان ژرفنگر در شواهد اين باب ، پوشيده نيست ، بلكه همهى آنان ، بر صدور اين حديث ازپيامبر صلى الله عليه و آله و سلم متّفقند و به اين فضيلتى كه برامامت اميرالمؤمنين عليه السلام دلالت مىكند ، معترفند وبرآنچه گفتيم ، بيان زرندى در آغاز اين حديث گواهى مىدهد كه :
« فضيلتى ديگر كه ياران ( رسولخدا ) به آن اعتراف و ابراز شادمانى كردهاند و راه سازش پيمودند و پيش رفتند . » « 1 » شهابالدّين احمد هم پس از روايت حديث از ابنعبّاس مىگويد :
« زرندى آن را روايت كرده و گفته است : اين فضيلتى است كه اصحاب به آن اعتراف و ابراز شادمانى كردهاند و راه سازش پيمودند و پيش رفتند . » « 2 »
هامش
( 1 ) . نظم دُررالسمطين / 113 .
( 2 ) . كتاب ( توضيح الدّلائل على تصحيح الفضائل ) دست نويس است .