شمش دمشقى صالحى .
شهابالدّين ابنحجر مكّى .
احمدبنباكثير مكّى .
عبداللَّهبنمحمّد مطيرى .
ولىاللَّه لكهنوى .
و دهلوى ، خودش . . .
به كتابهايشان مراجعه كنيد . ما نيز گوشهاى از گفتههايشان را در بعضى جلدهاى اين مجموعه آوردهايم .
46 - روايت ابنعساكر
ابوالقاسم علىّبنحسن ، معروف به « ابنعساكر دمشقى » ، حديث « مدينة العلم » را به طرق متعدّد ، روايت كرده كه گنجى دراينباره چنين آورده است :
« ما را خبر داد علّامه قاضى القضاة ابونصر محمّدبنهبةاللَّه فرزند قاضى القضاة و محمّدبن هبةاللَّهبن محمّد شيرازى ، از حافظ ابوالقاسم از ابوالقاسم ابن ( محمّد ) سمرقندى از ابوالقاسمبن مسعدة از حمزةبنيوسف از ابواحمدبنعدى از نعمانبن هارون بلدى و محمّدبن احمدبن مؤمّل صيرفى و عبدالملكبن محمّد از احمدبن عبداللَّهبن يزيد مؤدّب از عبدالرزّاق از سفيان از عبداللَّهبن عثمانبن خثيم از عبدالرّحمان بن به همان كه گفت : شنيدم جابر مىگفت : شنيدم رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم در روز حديبيه مىفرمود - در حالى كه بازوى علىبنابىطالب را گرفته بود : اين امير نيكوكاران و قاتل گنهكاران است ، يارى شود ، هر كس او را يارى كند و بىياور مانَد ، هر كس او را يارى نكند ، سپس صدايش را بلند كرده فرمود : من شهر دانشم و على درِ آن است ، هر كس دانش را خواهد ، بايد نزد آن در بيايد . »
گويم : ابنعساكر آن را چنين در تاريخش روايت و سلسلهى سند آن را از اساتيد خود بيان كرده است . » « 1 »
شرح حالش
1 - ياقوت حموى در « معجم الأدباء 13 / 73 »
2 - خوارزمى در « اسماء رجال جامع مسانيد ابى حنيفة »
3 - ابنخلّكان در « وفيات الأعيان 1 / 335 »
هامش
( 1 ) . كفاية الطالب / 220 .