. . . يك جا مىشنوم كه مىخواهند لقب « اولوالامر » به شاه بگذارند « 1 » كه مذهب اهل سنت است و خلاف مذهب شيعه است و اهل سنت به آن فخر كنند كه پادشاه شيعه تابع ما شد و يك جا مىخواهند كه شاه را به مذهب صوفيه مايل كنند كه مباحى مذهب شود و از دين در رود كه بدتر از سنى شدن است و چون اصل مذهب تصوف مقتبس از مذهب نصارى است فرنگى و نصرانى فخر كنند كه پادشاه شيعه تابع ما شد . . . و يك جا من خاك بر سر را به بلاى عظيم مبتلا كنند كه به مراسله و پيغام اين مراحل را به انجام بياورم .
حق تعالى مفسدين را اگر قابل هدايت هستند هدايت كند و الاّ به دفع ايشان مسلمين را از شر آنها محفوظ دارد .
پس از آنچه نوشته شد اميدوارم كه رفع ابتلا به عقايد فاسدهء صوفيه . . . بشود و شاه عالميان پناه از شر آن محفوظ باشد .
و اما حكايت
« أُولِي الْأَمْرِ »
بودن پس آن نيز باليقين باطل است و بعضى اجزاء كه به نظر حقير رسيد كه فتواى علماى عصر در آن درج بود هم صريح در اين مطلب نبود . و به هر حال ، ما را رجوعى به آن كلمات نيست ، زيرا كه نه نسبت به ايشان بر من ثابت است و نه اينكه مقصود ايشان چه چيز است .
اما بايد دانست كه مراد از قول حق تعالى كه فرموده است :
« أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ »
« 2 » به اتفاق شيعه مراد از اولى الامر ، ائمه طاهرين ( ع ) مىباشند و اخبار و احاديثى كه در تفسير آيه وارد شده بر اين
هامش
( 1 ) . اين كار در زمان ناصر الدين شاه هم تكرار شد و برخى خواستند او را در برابر سلطان اهل تسنن به لقب « اولوالامر » بنامند ، اما مورد اعتراض علماى بزرگ قرار گرفت . شرح اين ماجرا را مىتوانيد در جلد دوم فهرست نسخههاى خطى كتابخانه آيت الله گلپايگانى تأليف استاد رضا استادى مطالعه كنيد .
( 2 ) . نساء ، آيهء 59 .