حيات معقول نيست ؛ چه استصحاب بقاى موضوع برحال خود معتبر است ، چنانچه در مقام خود مقرّر و مبيّن شده است .
پس حال موت را به حال حيات مقايسه كردن ، بىبصيرتى است ، و از اين جهت موت مجتهد موت وجوب اتباع ظن او است .
و اين ، نكتهء لطيف و دقيق ، و از نظر غير مستمهر « 1 » ، مستور و محجوب است .
[ وجوب تقليد اعلم ]
[ 29 ] و چون مجتهد در عصرى متعدد باشد ، واجب است بر مقلد كه تابع اعلم و مقلد او بوده باشد و اگر در علم متساوى بوده باشند ، تقليد أورع لازم است و اگر در ورع نيز متساوى بوده باشند ، مقلدين در تقليد هركدام از ايشان كه اختيار كنند مختارند و حق آن است كه همچنانكه به مقتضاى عنايت و رحمت و لطف و حكمت ، واجب است كه الله تعالى ، عصر را از مجتهد خالى نگذارد .
همچنين واجب است كه به عنايت الهى مجتهدى - كه اعلم يا اورع مجتهدين عصر بوده باشد - مفقود مقلدين نباشد و حيّز « 2 » تحقيق اين مسأله علم اصول است .
[ راه ثبوت اجتهاد مجتهد ]
[ 30 ] و ثبوت اجتهاد مجتهدين - كه مناط وجوب تقليد اوست - به يكى از سه امر حاصل است :
اوّل : آنكه مدعى اجتهاد ، مشهور العلم و مشهور الفتوى و در مسائل و فتاوا مرجع و متّبع بوده باشد .
دوم : آنكه مقلد از اهل تمييز و به شرائط اجتهاد عارف بوده باشد و به ممارسات و
هامش
( 1 ) . در « ب » : « متمهر » ، و غير مستمهر : كسى كه مهارت و تجربه كافى ندارد .
( 2 ) . يعنى جاى تحقيق اين مسأله .