شاه كه از خواهر شهاب الدّين سليمان شاه ايوائى داشت و در موقعى كه سلطان بمحاصرهء خلاط مشغول بود اين پسر كه سه ساله بود مرد . تهمت زدند كه دايهء آن دختر سلطان كه از دختر اتابك سعد بن زنگى داشت او را زهر داده كشت « 36 » .
ديگرى همين دختر بود كه وى را از براى پسر سلطان علاء الدّين سلجوقى خواستگارى كردند و سلطان نداد « 37 » . سوّم منگ طوى شاه بود كه در سيره نام برده شده است « 38 » .
چهارم دخترى كه در مغولستان بزرگ شد و او را در بيست و نه سالگى آوردند و در سال 655 به ملك صالح پسر صاحب موصل بزنى دادند . اين دختر از زنى از زنهاى جلال الدّين بود كه در كنار سند بدست مغولان افتاد و اين بچه در آن وقت دو ساله بود ، زن را جورماغون گرفت و دختر را كه تركان نام داشت بردند و در اردوى قاآن بزرگ شد و تربيت كرده بودند ، همراه هولاگو فرستادند تا به كسى دهد كه لايق باشد « 39 » .
از يك نفر جامهدار جلال الدّين خوارزمشاه هم خبرى در سلوك مقريزى هست « 40 » بنام سيف الدّين اقتبار خوارزمى كه در سال 662 با غلامان اتابك سعد و رفيقان او از شيراز تحت رياست امير سيف الدّين بكلك بمصر رفتند و به خدمت الملك الظّاهر بيبرس داخل شدند .
تعرّضى به احوال و اعمال جلال الدّين خوارزمشاه در جامع التّواريخ بخواجه نصير الدّين طوسى منسوبست « 41 » . مىگويد « خواجه نصير الدّين ( به خدمت هولاگو ) عرضه داشت كه سلطان جلال الدّين خوارزمشاه از استيلا و غلبهء مغول منهزم گشته به تبريز رسيد و لشكريان او بر رعايا تطاول مىكردند . آن حال بر راى او عرضه
هامش
( 36 ) سيره ، متن عربى چاپ مصر 303 تا 304 .
( 37 ) ترجمهء سيره 235 / 3 تا 4 و تعليقات ص 384 .
( 38 ) ايضا 255 / 5 .
( 39 ) جهانگشاى 2 : 200 تا 201 .
( 40 ) چاپ محمد مصطفى زياده ج 1 : 512 .
( 41 ) چاپ بهمن كريمى ج 2 : 717 .