تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
نوشته‌اند و پليو آن مسأله را يكى از پوشيده‌ترين مسائل مربوط بتاريخ آسياى مركزى خوانده است ( حاشيهء بويل
Boyle
بر ترجمه‌اى كه از جهانگشاى جوينى كرده است ج 2 ص 465 ) . در باب مادر سلطان محمّد مؤلّف طبقات ناصرى مىگويد ( چاپ حبيبى ص 361 ) دختر قدر خان قفچاق بود . قبيله‌اى از قبايل أغز ( غز ، تركمانان ) بنام بيات مىشناسيم كه در بلاد ايران و تركيّه پراگنده‌اند و هنوز نامشان در اسامى خانوادگى جمعى از مردم ما موجود است و يك شاخه از ايشان نيز بنام شام بياتى شناخته مىشود ( براى احوال ايشان رجوع شود بمقالهء فاروق سومر در دائرة المعارف اسلامى ، چاپ جديد لايدن ، در لفظ بيات
( BAYAT
- آيا ارتباطى بين اين بيات و آن بياووت هست ؟ 63 / 1 و 4 و ح كيلف ، صورت ممالهء كالف ، در گرشاسپ‌نامهء اسدى طوسى هم آمده است ( چاپ يغمائى 111 / 3 ) :
به كيلف « 1 » شد از بلخ‌گاه بهار * وز آن جايگه كرد جيحون گذار
71 / 1 شهاب الدّين خيوقى ، با وجود مقام مهمّى كه اين مرد در خراسان و در دستگاه خوارزمشاه داشته است اطّلاع كافى در باب او در كتب يافت نمىشود . قزوينى در آثار البلاد ذيل خيوق ( كه آن را قريه‌اى از قراى خوارزم مىخواند ) مىگويد ( چاپ ووستنفلد ص 355 تا 356 ، چاپ بيروت ص 528 تا 529 ) : شهاب الدّين خيوقى شيخ فاضل عالم نايب سلطان محمّد خوارزمشاه در تمامى مملكت او بود و قضات و مدرّسان و مفتيان در سراسر آن پادشاهى نايبان او بودند . هرگاه بشهرى درمىآمد همهء مدرّسين و قضات و علما به درس او روى مىآوردند .
هامش
( 1 ) خ ل : كالف .