بر كنار * پل نزول كرد . و مثل او مثل غريق بود كه بهر چه رسد دست يازد . و آن شب مجلس نهاد و عشرت كرد ، و آن مستى معقّب خمارى شد كه اثر آن دوار راس و انقطاع انفاس آمد ، و صحو جز بهنگام نفخ صور صورت نبست .
در نيم شب شخصى تركمان بيامد و گفت كه : در منزل دوشينهء سلطان امشب لشكرى آمده است كه زىّ ايشان غير زىّ لشكر سلطانست ، و اكثر آن لشكر اسپان اشهب دارند . سلطان او را تكذيب كرد ، گفت كه : حيلتست ، نمىخواهند كه ما در اين بلاد درآئيم . و تا نزديك روز عيش مىكرد ، و لشكر تاتار بيامد و گرداگرد وى بگرفت .
« 1 » شب بر حرير خفت شه و لشكرش وليك * چون صبح شد بساط همه خاك تيره شد
دست يلان لشكر شه چون كف خضيب * بىزور شد چو لشكر تاتار چيره شد
مادر فگند بچّه و افتاد زن ز اسپ * وز عجز هر كه بود اجل را پذيره شد
* پس ديدم كه لشكر تاتار بخرگاه سلطان محيط شده است و او مست خفته .
پس ارخان با اعلام و اصحاب بيامد و بيك حمله حوالى خرگاه را خالى كرد ، و يكى از خواصّ درآمد ، دست سلطان را گرفته بيرون آورد ، و قباى سپيد پوشيده بود . سوار شد و راند . و در آن وقت غير ملكهء پارس را ياد نكرد ، فرمود تا دنير كيقو « 2 » و طرت اپهء « 3 » امير شكار به خدمت او روند ، و از وى جدا نشوند . و چون
هامش
( 1 ) - اشعار متنبى را كه در متن عربى آمده است چنين ترجمهاى كرده است ! و بعد از اين ابيات مؤلف گفته است كه آن شب چون به كار كتابت مشغول بودم بيدار مانده بودم و در آخرهاى شب خواب بر من چيره گشته بود . غلام من مرا بيدار كرد و گفت : برخيز كه قيامت برخاسته است .
زود لباس پوشيدم و هر چه داشتم آنجا گذاشتم و بدر آمدم . و بعد از انكه بر اسپ نشسته بودم ديدم كه . . . ( الخ ) .
( 2 ) - در چاپ هوداس : دنز كيقو .
( 3 ) - در چاپ هوداس : طرت ابه .