باشد بديشان فرستاد . روزى در موغان بصيد سوار شده بود كه مرا فرمود كه پيشتر بفلان تلّ برو ، و توقيعى بنايب شرف الملك باردبيل ، و توقيعى ديگر به تگين تاش بقلعهء فيروزآباد بنويس كه : ما امير تغان سنقر « 1 » شحنهء خراسان و امير ارسمان « 2 » پهلوان شحنهء مازندران را رسم يزك فرستاديم تا كشف اخبار مغل كنند ، و فرموديم كه در اردبيل و فيروزآباد سپاه و خيل مرتّب كنند ، مىبايد كه هر چه ما يحتاج آن خيل باشد در اين مدّت بديشان رسانند . پس من با تعجيل به آن تلّ رفتم و توقيع را پيش از آنكه سلطان برسد رسانيدم « 3 » و حاضر داشتم .
چون رسيد علامت كرده بديشان داد ، و بعزم آنكه در حال كوچ كنند جدا شدند . شنيدم كه بخانهاى خود رفته اقامت كردند ، تا آنگه كه تاتار سلطان را در موغان على الغفلة كبس كرد . اعتماد بر يزك كرده در آن بلا افتاد .
هامش
( 1 ) - چاپ هوداس : يغان سنقر ؛ ب م : يغان سنقرچه .
( 2 ) - در اصل ما اين كلمه بواسطهء موريانه خوردگى ناقص شده است .
( 3 ) - ظاهرا : نوشتم .