بودند . بعد چند روز لشكر ايشان رسيد ، و محمود شاه صاحب يزد بنفس خود حاضر . آنگه از جهت زن او ، دختر براق حاجب ، كه بر كرمان مستولى بود ، مكتوب رسيد كه : پدرم ، اعنى براق ، قصد يزد دارد ، و خلوّ ولايت را فرصت دانسته و غنيمت شمرده . پس با صاحب عراق ، بر اذن محمود شاه در عودت ، اتّفاق كردم ، سبب آنكه مبادا كه بولايت او واقعهاى رسد ، و از دست وزير او صفىّ الملك هزار دينار به من رسيد ، رسم خدمتى ، و اسپ و قماش نيز خارج الف دينار بود . پس در صحبت صاحب عراق به اين نجده بقزوين رفتم ، و از آنجا به ألموت درآمدم .
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى ) — صفحة 228
مساهمون: مجهول
ص٢٢٨