تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠

[ 53 ] ذكر تمليك سلطان بيلقان و اردبيل را بشرف الملك در سنهء اربع و عشرين و ستّمائة

چون سلطان در اين سال متوجّه عراق شد اين دو شهر را در خرابى بمثابتى يافت كه قابل عمارت نبود . عليق يكشبه يافت نشد ، چنان كه بازاريان كه رفتند [ بدست ] تهى باز آمدند . پس هر دو را به شرف الملك داد ، چه مىدانست كه مادام كه در حساب خاصّ باشد جز خرابى چيزى نيفزايد . شرف الملك * فرمود كه هر يكى را از آجر سورى بنا كردند ، تا مگر رعيّت رغبت كند . لاجرم ببهترين حالى بعمارت آمدند ، چنان كه از حال ماضى بهتر شدند ، و از آن دو بقعه مالى حاصل شد كه حاصل تبريز و گنجه در جنب آن محقّر نمود . بعد از يك دو سال سلطان به بيلقان نزول كرد ، شرف الملك بر دست من در مواقف سلطانى رقعه‌اى [ عرض كرد ] « 1 » متضمّن آنكه : بندهء كمينه زمين بندگى مىبوسد ، و در پايهء تخت اعلى بمحلّ إنها مىرساند كه : بمطابخ و مخابز و إصطبلات عامره از حاصل بيلقان حاضر كرده است بدين تفصيل : گوسفند حلال يك هزار سر ، گندم هزار مكوك ، جو هزار مكوك . سلطان بعد از وقوف كه فرمود بر تبسّم نيفزود .
هامش
( 1 ) - يا : برداشت ؛ در متن عربى : رفع .