اشارت كرد . پس بهمديگر رسيدند و بر كبس لشكر تاتار كه [ به ] محاصرت قلعهء قندهار مشغولند اتّفاق كرده ، روى بديشان نهادند . كفّار بصولت خود مغرور و بتفريق جموع اهل اسلام مسرور ، و از رصد نوايب غافل و از احاطت مواكب ذاهل ، ناگاه بر ايشان زدند و دمار از روزگارشان برآوردند ، چنان كه جز نفرى چند نماند كه خبر به چنگز خان بردند ، و جلال الدّين مظفّر * بغزنه رفت . و هر كه كتاب مسالك ممالك را ديده باشد داند كه ميان خوارزم و غزنه « 1 » كه لشكر چنگز خان آنجا طالب جلال الدّين نشسته بودند و در آن حدود متفرّق شده ، مسافتى بسيار است . مع هذا در شب بوى رسيدند .
لشكرى كه دو ماهه راه متواصل « 2 » بنشينند ، و انبوهى كه ما بين البحرين بگيرد ، در تواريخ امم كه شنيده باشد ؟ « 3 »
هامش
( 1 ) - لشكر چنگيز در خوارزم نشسته بود ، بنابرين صواب آن بود كه « ميان غزنه و خوارزم » نوشته باشد . متن عربى هم مانند اين ترجمه است .
( 2 ) - در اصل فارسى : متوصل .
( 3 ) - اينجا در متن عربى بابى در سرگذشت اينانج خان فرمانده لشكريان سلطان در بخارا و عقب نشستن او و چند پيكار او و سپس فرار او به رى دارد كه در ترجمه نيامده است ، ولى بعدها اشارهاى ببعضى از مطالب آن مىشود .