[ 24 ] ذكر حال خوارزم در اين وقايع « 1 »
چون تركان خوارزم را * خالى گذاشت و كسى كه ضبط امور آن كند نبود ، يكى بود نام او كوه دروغان ، مردى عيّار و كشتىگير بود ، حاكم و متولّى آن شهر شد ، و مردم از سوء تدبير و عدم خبرت او بقوانين سياست ، و قلّت حظّ او از ادوات رياست ، در اختلاط و خباط افتادند ، و هيبت ملك برفت ، و مردم در پى طبع رفتند ، و تفاضل و تباين و تشاجر و تضاغن در ميان خلق ظاهر شد ، و اموال ديوان در معرض اختلاس و افتراس مردم گرگ صفت سبع سيرت آمد . و اين مرد چنان بود كه اگر به صد هزار دينار بر وجوه ولايتى برات كردى و از آنجا بوى هزار دينار آوردندى شاد مىشد ، و آن را موهبتى مىدانست . تا آنگه كه بعضى از نوّاب ديوان بعد از وفات سلطان بخوارزم مراجعت كردند « 2 » ، چون عماد الدّين مشرف و شرف الدّين كنك « 3 » ، و هنوز در خوارزم وفات سلطان كسى محقّق نمىدانست . احكام سلطانى بنام خود تزوير كردند ، و اموال ديوانى را در ضبط آوردند . كوه دروغان پارهاى منزجر شد ، و گمان برد كه سلطان هنوز زنده و در مقابلهء تاتار نشسته است . و مدّتى بر اين نسق بود تا جلال الدّين با دو برادر بعد از وفات پدر آنجا رسيدند .
هامش
( 1 ) - بين ترجمه و اصل عربى در ترتيب اين باب و باب 25 تفاوتى در تقديم و تأخير هست .
( 2 ) - در اصل : كرد .
( 3 ) - يا كبك ؟ .