او را بدانشگاه طهران فروختند و اين عكس در آن ميان بود . دانشگاه آن را به بنده امانت داد و من براى چاپ تصحيح و آمادهاش كردم و بنگاه ترجمه و نشر كتاب متعهّد طبع و نشر آن گرديد .
نسخهاى كه در كتبخانهء مكرمين خليل بود ( و گويا پس از فوت او با كتب ديگر او به يكى از كتبخانهاى عمومى تركيّه واگذار گرديد ) تاريخ ندارد ، و ليكن از قراين ( خطّ و كاغذ و مركّب و رسم الخطّ ) حدس مىتوان زد كه قبل از سال هفتصد كتابت شده است . اگر اين تخمين درست باشد ترجمه مىتوان گفت كه در قرن هفتم تهيّه شده است .
از مترجم نام و نشانى بدست نيامد ، و جز چند كلمهاى كه در اوّل و آخر گفته است « 1 » و صريح است در اينكه اين كتاب از شخصى غير از مؤلّف اصل است ، و جز بواسطهء چند خبط و خطائى كه در فهم و در خواندن عربى و در ترجمه كردن مشهود افتاده است ، دليلى بر اين نداشتيم كه اين فارسى را هم شخص شهاب الدّين خرندزى انشا نكرده باشد ؛ تحرير فارسى بسبك انشاى قرن هفتم و بشيوهء تحرير مصنّف اصل اين اندازه نزديك است . بلى ، بعضى از فصلها و ابواب كتاب هم كه بزندگانى شخصى مصنّف و وقايع عمر او مربوطست در ترجمه نيست و بسيار مستبعد مىنمايد كه آن ابواب و فصول را مؤلّف ، اگر خود به فارسى برگردانده بود ، راضى مىشد كه حذف كند .
متن عربى هم در دست است و دو بار منتشر گرديده « 2 » و يك بار نيز ترجمهء
هامش
( 1 ) همىگويد مؤلف اصل صدر سعيد شهاب الدين محمد خرندزى رحمة اللّه عليه ( مقدمه ) ؛ للّه الحمد كه عمر آن قدر وفا كرد كه از عهدهء اين ترجمه بيرون آمد و تاريخ و غزوات آن پادشاه جهانگير . . . مدون گشت . . . ( خاتمه ) .
( 2 ) چاپ هوداس( O . Houdas )در پاريس 1895 با ترجمهء فرانسه ، و چاپ حافظ احمد حمدى در مصر 1953 . اين چاپ مصر مبتنى بر همان چاپ پاريس است .