طرف آورديم ، و للّه الحمد كه شرّ دشمن كفايت شد و كلفت تجشّم برخاست ، چه بنده تمامت ايشان را بر شمشير گذرانيده ، و فرزندان و اهل پرده را اسير و برده كرده است ، و اين غنايم همچنان موجود و حاضر است ، سلطان حكم دارد ، هر تصرّفى كه خواهد تقديم دارد ، اگر بعضى ببندگانى كه مباشرت قتال كردند ارزانى دارد حاكمست ، و الّا فرمايد كه بيايند و همه را بمخيّم همايون برند .
و همچنان ياد كرد كه پدر او چنگز خان وصيّت كرده است كه با عساكر سلطنت جز راه ادب نرود ، و چيزى كه سبب رفع ستور احتشام و منافى مذهب اعظام باشد نكند .
هرچه از اين نوع پيغام بود رسانيد ، در سلطان هيچ درنگرفت ، چه لشكر او اضعاف لشكر توشى خان بود ، و گمان سلطان آن بود كه وى هرگز بلشكر سلطانى مقابلگى نتواند كردن ، پس جواب داد كه : اگر چنگز خان او را فرموده است كه با من جنگ نكند مرا خداوند تبارك و تعالى فرموده است كه با وى جنگ كنم و وعدهء خير داده ، پيش من ميان توشى خان و كشلو خان و گور خان فرقى نيست ، چه همه در شرك شريكند ، بايد كه آمادهء حرب باشد .
توشى خان دانست كه اگر در جنگ ثبات قدم ننمايد در دام اجل اسير خواهد شد ، پس پناه به تيغ برّان و تير پرّان آورد ، و چون هر دو گروه متقابل شدند بنفس خود بر ميسرهء سلطان حمله كرد و ميسره را از هم بردريد ، و نزديك بود كه هزيمت بر سلطانيان مستمرّ آيد ، إلّا آن بود كه ميمنهء سلطان بر ميسرهء * توشى خان حملهاى كرد كه داد حملهء اوّل بستد و شفاء عليل و
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى ) — صفحة 17
مساهمون: مجهول
ص١٧