گذارد و دست ازو بدارند ، و اندك ولايتى كه متصرّفست بوى دهند ، و چون بر اين جملت مصالحت واقع شد مدّتى بر اين نسق جهاندارى كردند ، عاقبت چنگز كه يار كشلو خان بود بمرد ، و ملك ميان كشلو خان و چنگز خان ( كه جدّ خانان اين عصر است ) « 1 » مشترك شد ، و چون از طرف آلتونخان آمن شدند « 2 » لشكر به بلاساقون كشيدند ، و آن را با ساير ولاياتى كه بدان متّصلست مستخلص كردند .
بعد از ان كشلو خان درگذشت ، پسر او را لقب هم كشلو خان كردند ، جاى پدر گرفت ، چنگز خان سبب صغر سنّ بوى التفاتى زيادت نمىكرد ، و قاعدهء تماثل در حكم و تناصف و تعادل در پادشاهى برداشته « 3 » شد ، و ميان ايشان معاتبات و مراسلات بسيار رفت ، و چون اميد صلاح نبود كشلو خان مفارقت نمود .
هامش
( 1 ) - اين جمله از الحاقات مترجم است .
( 2 ) - مفهوم مىشود كه در اين ميان التون خان نيز درگذشته است .
( 3 ) - شبيه به « برخاسته » نوشته است .